در همه جا مي شنويم
در پي آنهمه خون
كه بر اين خاك چكيد
ننگمان باد اين جان
شرممان باد اين نام
ما نشستيم و تماشا كرديم
در شب تار جهان
در گذرگاهي تا اين حد ظلماني و طوفاني
در دل اين همه آشوب و پريشاني
اين كه از پاي فرو مي افتد
اين كه بر دار نگونسار شده است
اين كه با مرگ در افتاده است
اين هزاران و هزاران كه فرو افتاده اند
اين منم
اين تو
آن همسايه
آن انسان
اين ماييم
ما همان جمع پراكنده
همان تنها
آن تنهاييم
اين همه موج بلا در همه مي بينيم
آي آدمها را مي شنويم
نيك مي دانيم
دستي از غيب نخواهد آمد
با ستمكاري ناداني اين گونه مدارا نكنيم
آستينها را بالا بزنيم
دست در دست هم از پهنه آفاق برانيمش
مهرباني را دارايي را
بر بلنداي جهان بنشانيمش
آي آدمها
موج مي آيد...
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 9:16  توسط معلم
|