تبليغاتX
سخن مشترک

سخن مشترک

تا حق خود نگیریم - از پا نمینشینیم

 

سلام دوستان :

    امروز سري زديم به كرمانشاه و با يكي از خانم معلمان خوب كرمانشاهي  مصاحبه خودمون رو انجام داديم و خواستيم از زبون خودش وضعيت معلمان تو كرمانشاه را براي  ما بازگو كنه البته ما  بدون هيچ مقدمه اي  ميخوايم سر اصل مطلب  بريم

 

خوب همكار گرامي شما  فكر ميكني اصليترين مشكل معلمان چه چيزي هست ؟

واقعا فرهنگيان دلشون تنگ و دلشون پرهست  . مشكل اول مشكل مالي است و همه فرهنگيها اين مشكل رو دارن , جالب اين جا است كه   هيچ ارگاني نميگه كه  معلم انسان هست به نفس كشيدن راحت نياز داره و احتياج به  رفاه و آسايش  دار ه .

از معلم  سوال ميكنن كه  خانه داري يا نه؟  

فرهنگي كه واقعا  4ميليون يا 5ميليون نداره كه اين  پول رو براي خريد  مسكن واريز كنه وبه  حساب بانك بريزه   درنتيجه هيچ وقت هم صاحب خانه  نميشه  .البته الان تو اجاره مسكن هم مانده .

 

قرار بود تا آخر ارديبهشت به حقوق افزده بشه به نظر شما آيا اين افزايش حقوق رفع نياز از معلمان  نكرده؟

به حقوقمون يه مقدار  اضافه كردند ولي نرخ بنزين هم همزمان بالا رفت به همين خاطر تورم بالا رفت و همه اجناس قيمتشون بالا رفته و اين حقوقي كه به ما  ميدند اصلا جوابگوي نيازهاي ما  نيست .  

 

خوب سوالم اين هست كه شما كه كم ميارين چه كار ميكنين ؟

به  خدا قرض, قرض و تمامش با  وام هست  قشر فرهنگي واقعا كم مياره ديگه هر چي دل تنگت ميخواد بگو 

فرهنگي امكان اين رو نداره كه بچه هاش تحصيلات عاليه داشته باشه  به خاطر هزينه هاي سر سام اور دانشگاه آزاد با گراني سرسام آورنميتونه  اين هزينه ها رو پرداخت كنه,  به ناچار بايدفقط نظاره گر به هدر رفتن استعدادها ي فرزندانش باشه  آيا به نظر شما اين انصاف هست؟

اين حقوقي كه به ما ميدند  اصلا جوابگوي نيازهاي زندگي نيست به خاطر حقوق كم بايد دنبا ل اضافه كاري باشه بايد تو  چند تامدرسه كار  بگيره  تازه اگه شانس داشته باشه و براش كار گير بياد ,

  به خاطر حقوق كم اضافه كار بگيره و چند جا كار بگيره تا بتونه زندگيش رو يه مقدار تغيير  بده البته   نه اينكه  به زندگي و بچه هاش  رسيدگي كنه بلكه فقط يه مقدار از مشكلات مالي  رو حل كنه

 

حالا سوالم از شما  اين هست كه بايد چه كاري بكنيد  تا از اين وضعيت خلاص شويد ؟

خوب من  هم به عنوان معلم توصيه ميكنم معلمان براي گرفتن حقوق به حقشون نبايد ساكت بنشينند  و بايد فعال باشند واتحادشون رو از دست ندهند. هر معلم به تنهايي كاري از پيش نمي بره  يا به قول معروف يه دست كه صدا نداره. معلم ها  بايد  اتحادشون را با هم حفظ كنن و پشت همديگه باشن  نبايد دامنه اعتراضات معلمان پايين كشيده بشه الان كلي از معلم ها انفصال از خدمت گرفتن  فقط به خاطر اين كه  حقشون رو ميخواستند. خوب بقيه معلم ها كه نبايد سا كت بنشين 

وقتي اين بلا سر همكاراشون مياد آنها هم پشتشون باشن نذارن اينجوري حق كشي بشه  من به معلم ها تو صيه ميكنم  كه براي رسيدن به خواسته هامون بايد تلاش كنيم   و نبايد نااميد باشيم  مهمترين مسئله اين هست كه پشت همديگه رو داشته باشيم ما كه كار خلافي نميكنيم ما حق و حقوقمان را ميخوايم.

 

 

 *********************************

 

گزارشگر ما با معلمين در شهرهاي مختلف مصاحبه كرده و ما امروز پاي درد و دل  يكي از همكارانمان  دركردستان نشستيم و زبان حال او را از زبان خودش جويا شديم .

 

همكار گرامي ميخوام خودتون  دردها مشكلات خودتون رو براي خوانندگان ما به طور كامل بيان كنيد

 

باسلام

من نميدونم كه از كجا شروع كنم و اصلا  من نميدانم كه چه سيا ستي است كه ميخواهند ما  در تنگنا باشيم  تا سال 81اين جنبش معلمان هيچ حركتي نكرد زمان جنگ ميگفتند  كه بايد با  كشور  همكاري كنيم  اگه حرفي ميزديم

به ما لقب دشمنان نظام رو ميزدند و موقع بازسازي وقتي اعتراص كرديم گفتند كه  حرف نزنيد

كشور مشكل داره توان رسيدگي به مشكلات ما رو نداره 

ولي الان چرا بايد اينطور باشه تاكي بايد حق ما داده نشه؟؟؟؟؟؟؟ 

ما فقط حق خودمون رو ميخوايم

به اونها ميگيم كي حقوق ما رو زيادتر ميكنيد ؟

مي گويند كه انشاالله ميديم

در حاليكه ما  فقط  حق مون  رو ميخوايم

اگه بيايد يه سرايدار شركت نفت رو مقايسه  كنيد  با تحصيلات زير ديپلم به مراتب وضعيت مالي اش از يه نفر تحصيل كرده ليسانسه خيلي  بيشترهست .

نميدونم چه سياستي  است كه معلم اينقدر در تنگنا باشه  

به چه جهت اين كار رو ميكنند الله و علم ؟؟؟؟

با اين تورم نميشه زندگي كرد  تورم چندين برابر  شده  كرايه خانه هم به همين نسبت افزايش يافته كرايه خونه بالا  رفته اگر  پارسال بعضي از همكاران ما  با 80 تا 100 هزار تومان پارسال   اجاره خانه ميدادند و زندگي راحت داشتند الان ديگه با اين پول زندگي كردن امكان پذير نيست ,ما هر سال شرمنده زن وبچه خودمون هستيم  .

ما ادعاي خارج رفتن

ولي ميخوايم دست زن و بچه رو بگيريم به يه مسافرت تو داخل ببريم ,

اين توان و قدرت رو نداريم داخل كشور از اين استان به استان ديگه برويم  ما مشكلاتمون رو بايد به كي بايد بگيم تاكي بايد ما معلمان  انگشت نما باشيم

ضعيفترين قشر جامعه ما هستيم

تو ايران مشكل معلمان نخ نما شده

نزديك 700هزار معلم داريم كه اكثر  انها  زير خط فقر زندگي ميكنند ؟؟؟؟ما بايد اين مشكلات رو كجا ببريم و به چه كسي بگويم ؟

تا كي بايد با سيلي صورت خودمون سرخ نگه داريم ؟؟؟

 در واقع ما زندگي نميكنيم بلكه مرگ تدريجي ميكنيم.

 

ولي براي دوستان گراميم پيامي كه دارم اين است اين كه

براي رسيدن به هدف مون حتما با هم اتحاد داشته باشيم  به خصوص خانمها بياين جلو  معلمان و به خصوص خانمها تو صحنه بيان. در تجمعات و تحصنها شركت كنن.

 

براي اوليا ي دانش اموزان  اين پيام رو دارم,

خدانكرده اين فكر رو نكنند حركت ما به  اين معني  نيست كه زياده خواه باشيم

تحصن ما به اين معني نيست كه ميخوايم  خداي ناكرده دانش آموزان از درس عقب بيفتند.  بلكه بر عكس دغدغه ما دغدغه  دانش آموزان  است.

من اگه  از لحاظ مالي  تامين نباشم, نميتونم آنطوري كه بايد و شايد تدريس كنم اين يك واقعيت است .

تمام فكر وذكرم  تو كلاس اين است كه فورا  دنبال شغل دوم بروم حالاهر چي ميتونه باشه مسافر كشي و يا مغازه و يا هر كاري ديگه ميتونه باشه,  ولي اگه تامين باشيم بدون دغدغه مينشينيم و  مطالعه ميكنيم . نمي توانم آنطوري كه بايد تدريس كنم چون  بزرگترين مشكل ما اين است كه دانش آموزان در ايران  از معلمين جلو افتادند,

معلم به جاي اينكه به فكر تحقيق و مطالعه  باشه بايد به فكر تامين معشيتي باشه ,

همين باعث شده كه دانش آموزان ما از لحاظ تربيتي عقب بمونند.    

ما نميتونيم آنطوري كه بايد و شايد نيازهاي آنهارا تامين كنيم و اين يك واقعيت هست 

اين حر كت به خاطر خودمان نيست بلكه به خاطر دانش آموزان هست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 10:12  توسط معلم  | 

در يک نگاه گذرا به صفحه حوادث رسانه‌هاي حكومتي، بي‌درنگ متوجه فجايع پنهاني جامعه‌يي خواهيم شد که همه چيزش از بالا تا پايين در حال ريزش و فروپاشي است. گويا هيچ چيز سر جاي خودش قرار ندارد. چاه ويل فاجعه آنقدر عميق و وحشتناک است که در نگاه اول چشمانت نمي‌خواهند باورش کنند. دلت به درد مي‌آيد ومغزت ازشدت فشار به دوران مي‌افتد.

اريک فروم در کتاب هنر عشق ورزيدن پس از شرح انواع عشقها، عشق مادرانه نسبت به فرزند را از مقدس‌ترين و زلالترين عشقها به حساب مي‌آورد. او مي‌گويد که عشق مادرانه عشقي است يک‌طرفه و مادر تنها موجوديست که يک‌طرفه پرداخت مي‌كند بدون هيچ چشمداشت.

به نظر مي‌رسد که اين موضوع- عشق‌مادرانه- حقيقتي است انکار‌ناپذير که همه خلايق از بدو پيدايش بشر تا به‌حال تجربه‌اش کرده‌اند قبل از اين‌که آن را کشف كنند.

با اين وجود در جامعه خودمان مي‌خوانيم که مادري به‌دليل فقر و تهديد جدايي از شوهرش دو کودک خويش را به رودخانه چالوس پرتاب مي‌کند(روزنامه همبستگي ارديبهشت 86)

تصورش هم دردناک است. در يک صبح بهاري، مادري دست دو فرزند خرد‌سالش- 3و 7ساله- را مي‌گيرد، سوار ماشينشان مي‌كند وبه‌سوي مرگ مي‌راندشان.

پس از پرتاب کودکانش به رودخانه قصد خودکشي دارد که دستگير مي‌شود.

راستي بر مادران ايران چه گذشته است؟!

راستي چه کسي مسبب اصلي اين فجايع و نا‌بسامانيهاست؟

انگشت اتهام را به كجا نشانه ببريم؟!

کهنسال مردي- 70 ساله- رگ دست پسر 25ساله‌اش را در حمام منزلشان مي‌زند و در کنار پيکر خونين ونيمه‌جان، شاهد و ناظر جان کندن فرزندش مي‌شود!( مطبوعات حكومتي - ارديبهشت 86)

پيرمرد در باز‌داشت اعتراف مي‌كند که پسرش، سالها معتاد بوده است. به دليل فقر و گرفتاريهاي خانوادگي، ادامه زندگي پسر، برايش مايه دردسر بوده و با اين کار مي‌خواسته از دست او خلاصي يابد!

سؤال اساسي اين‌جاست که چه کساني با وارد کردن و پخش مواد مخدر، جوانان اين مرز‌و‌بوم را به خاک سياه نشانده‌اند؟!

در جايي ديگر مي‌خوانيم:

به‌رغم واگذاري بخشي از اموال از جانب پدر به پسر ارشد خانواده، رضا تصميم به دار زدن او مي‌گيرد.

شب ازنيمه گذشته، پدر را کشان‌کشان ازاتاقش بيرون مي‌کشد. بقيه اعضاي خانواده را در اتاقي زنداني مي‌کند. پدر هراسان وگريانش را به‌دنبال خويش به حياط خانه مي‌برد. طناب دارش از قبل مهياست. پيرمرد که خطر را در دو قدمي خود احساس مي‌كند، زانو مي‌زند و بر پاهاي پسر بوسه مي‌زند. التماس مي‌كند. مي‌گويد تمامي دار‌و‌ندارش را هم به اوخواهد بخشيد. اثر نمي‌كند. پسر بزرگ خانواده با خونسردي و قساوت تمام طناب بر گردن پدر مي‌اندازد و کار را تمام مي‌كند.

روز بعد با کلانتري محل تماس مي‌گيرد وچگونگي خودکشي پدر را با آب و تاب شرح مي‌دهد!

از عجايب روزگار اين‌که تمامي اعضاي خانواده از مادر و خواهر گرفته تا برادر کوچکتر به نفع پسر ارشد و قاتل پدر، شهادت مي‌دهند. و اين فاجعه در فاجعه است!

در جامعه اي که پسر، پدر را دار مي‌زند. پدر، رگ دست پسر را مي‌زند و مادر،با دستان خويش کودکان را به رودخانه پرتاب مي‌کند!

قربانياني که ديگران را قرباني مي‌كنند و در عين حال خود قرباني مي‌شوند!

راستي مقصر اصلي اين جنايتهاي فجيع چه کساني هستند؟ آيا مادران، پدران و پسران و يا کساني که با نکبت و ‌فساد خود همه ارزشهاي والاي انساني را از مردم خوب ايران زمين گرفته اند؟!

در جايي ديگر بازهم فاجعه‌يي ديگر:

رضا، نوه پدر بزرگ پير که در ميهماني متوجه غيبت اوست به‌سرعت دست به‌کارمي‌شود.

با عادل تماس مي‌گيرد. به‌سرعت عازم منزل بابا بزرگ مي‌شوند. قصدشان خالي کردن گاوصندوق اوست.

درب منزل را که مي‌گشايند، چشمان مهربان بابابزرگ برق مي‌زند.  دنبال آلت قتاله مي‌گردند. پيدا نمي‌كنند. زمان به‌سرعت مي‌گذرد. براي رسيدن به پول لحظه‌شماري مي‌کنند. چشمان بي‌رمق پدر بيش از هر چيز آزارشان مي‌دهد.ازنگاه او وحشت مي‌كنند. اين دو چشم سرد و گرم چشيده روزگار نبايد شاهد صحنه باشند. نوه‌ها چشمان پدر‌بزرگ را مي‌بندند. حالا بايد کاري کنند که گوشهايش نشوند و نفس بالا نيايد. بامشت و لگد به جان پيکر نحيف بابا بزرگ مي‌افتند، تا آنجا که از حرکت باز ايستد. وآنگاه سراغ گاوصندق...(روزنامه دولتي اعتماد ملي- خرداد86)

راستي که خواندن و باز‌نويسي اين حرکات هم وحشتناک و هم دردناک است.

راستي که لعنت خدا  بر همه آناني باد که جامعه ايران را به اين‌جا کشاندند. از کوزه همان برون تراود که در اوست.

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 16:25  توسط معلم  | 

 سالها است كه معلمان آگاه  ايران در تلاش براي به دست آوردن  كمترين خواسته ها و  امكانات آموزشي و تحصيلي و معيشتي خود كارد به استخوانشان رسيده  , اما صد افسوس كه پاسخي به فرياد هاي حق طلبانه آنان  داده نميشود. معلمان همواره مشعل  علم  و دانش و اگاهي را  در دست هاي پرمهر خود حمل كردند   و روشنايي بخش  جاده هاي پر پيچ و خم در اين مسير  صعب العبور و طاقت فرسا گرديدند,  و رمز  آزادگي و آزادزيستن  به فرزندان اين آب و خاك   آموختند . 

اما كدامين دست طغيان گري  هست كه بر  زنجير هاي بي عدالتي مهر بطلان زند  ؟؟؟

آیا فرهنگیان حق دارند که خوا هان نظام هماهنگ پرداخت حقوق و مزایا از۱/۱/۸۶ باشند؟

حالا به موازات اين اضافه حقوقي كه قرار است دريافت كند آيا مشكل حل خواهد شد ؟؟؟؟؟

اين نقل قول را از زبان يكي از همكاران شريف و گرانقدر تهراني عرض ميكنم  وقتي از او ميخواهم كه از طريق ايميل با من در ارتباط باشد با زبان بيزباني به من ميفهماند شما دلتان خوش است  من از صبح تا شب كار ميكنم  تا بتوا نم  از عهده خر ج  و مخارج  خانواده ام بربيايم ديگر زماني براي انجام اين كار ها ندارم

حقوق معلمان را به 400 هزار تغيير داده اند ولي از آن طرف با افزايش بهاي بنزين و نهايتا افزايش قميت ها و دوبرابر شدن قيمتها هيچ مشكلي از من حل نميشود   اين افزايش حقوق دردي از من دوا نخواهد كرد؟؟؟

ولي آيا مشكل فقط صرف حل وفصل مشكلات معيشتي است؟

 و اما مزايای به میان کشیدن پای نهادهای امنیتی و برخورد با تشکل و فراخوان عمومی و احضار و دستگیری فعالان تشکل های صنفی فرهنگیان و درخواست وثیقه های چندده میلیونی از معلمان یک لاقبا موجی از ناباوری و تعجب را میان فرهنگیان برانگیخته است

و امروز حتي بالاتر از نيازهاي معيشتي  اين معلم است كه حق گويش  از او سلب شده

 ولي معلم امروز  در برابر قوانين ناعادلانه چه عكس العملي از خود نشان خواهد داد  آيا تن به تسليم ميدهد و سازش ميكند؟

 

آيا فرياد در گلو مانده معلم  خاموش خواهد شد  ؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 11:54  توسط معلم  | 

فرو غ فر خزاد  در سيزدهم دي ماه  سال 1313 در تهران به دنيا آمد   و در بعداز ظهر روز دوشنبه  24 بهمن  سال 1345 دريك حادثه رانندگي دلخراشي بران نجات جان كودكان يه آموزشگاه   جان خود رو از دست داد,

از فروغ  مجموعه اشعاري بر جاي مانده است كه  عبارتند از :اسير  در سال 1331 عصيان  1336 تولدي ديگر  در سال 1342 و ايمان بياريم به آغاز فصل سرد بعد از خاموشي  منتشر  شده است

فروغ علاو ه برشعر  در سال 1337 پس از آشنايي  با ابراهيم گلستان  به كار سينما پرداخت  و گذشته از همكاري در توليد  چند فيلم  فيلم گلستان/ فيلم خانه سياه است  كه درباره  جذام   جذاميان  ساخت  كه در همان سال تهيه اش  برنده جايزه  بهترين فيلم مستند  از فستيوال  اوبرهاوزن  شد فروغ شاعره قرن معاصر .................

 

در گذشت پرشتاب  لحظه هاي سرد

چشهاي وحشي تو در سكوت خويش گرد من ديوار ميسازد

ميگريزم  از تو در بيراهاي راه

تا ببينم دشت را د رغبار ماه

تا بشويم تن به آب چشمه هاي دور

تا بلغزم  در نشيب  جا د ه هاي نور

 

در مه رنگين  صبح گرم  تابستان

پركنم دامن  ز سوسن هاي صحرائي

بشنوم با نك خروسان را زبا م كلبه دهقان

 

 

ميگريزم ازتو در دامن صحرا

سخت بفشارم  به روي سبزه ها پا را

تا بنوشم شبنم سرد علفها را

...

ادامه دارد

 بازهم در روز هاي آينده براي شما از فروغ و اشعار ان سخن خواهيم گفت

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 10:24  توسط معلم  | 

برداشته شده از وبلاگ کانون صنفی معلمان تهران

به نام خداوند جان و خرد
اين كمترين، سيد مجتبي ابطحي فروشاني توان تشكر از زحماتي كه تمام عزيزان جهت آزادي بنده متقبل شده اند را در خود نمي بينم از طرفي سنگيني قدر داني از تلاشهاي بي وفقه مرا وا مي دارد، با كلام قاصر خود بگويم مديون لطف و بزرگواري شما، علي الخصوص جناب آقاي عاشقي كه حتي ايشان را افتخار ديدار نصيبم نگشته و اعضاء كانون صنفي معلمان ايران (تهران) آقايان باغاني – خاكساري – قريشيان – اكبري – معارفي و جوادي و خانم دارابي ودیگر عزیزانی که در آزادی بنده دستی داشته اند. 
پاينده و پيروز باشيد
سيد مجتبي ابطحي

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 11:50  توسط معلم  | 

 

 معلمان شريف

بنا بر خبرهاي منتشر شده از سوي كانون صنفي معلمين آقاي رسول بداقي عضو هيات مديره اين كانون توسط دادسراي عمومي و امنيت تهران به دادياري آن احضارشده.

 پيش از اين آقاي بداقي ازتاريخ 23 اسفند 85 تا 9 فروردين ما ه در بند 209 در بازداشت بسر برده و در نهايت به قيد وثيقه سنگين آزاد شدند.

همچنين هفته گذشته, بر اساس حكم نا عادلانه سه نفر از معلمان مدارس استان ايلام, انفصال از خدمت شدند .

دوستان فرهنگي انجمن معلمين سخن مشترك, ضمن اعلام حمايت از حقوق حقه معلمان زحمتكش ميهن , هر گونه احضار و انفصال و   بازداشت عليه شريف ترين قشر جامعه را, محكوم كرده و خواستار لغو تمامي محدوديت ها  و رسيدگي به خواسته هاي حق طلبانه فرهنگيان كشور مي باشيم

درود بر معلم

سلام بر آزادي

انجمن سخن مشترك ۷ خرداد 86

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 9:5  توسط معلم  |