هيچ راهي نيست كه آن را نيست پايان, غم مخور
دوباره و دوباره با موج جديد فشارها, احضاريه ها و دستگيري ها براي معلمين شريف و زحمتكش مان مواجه هستيم.
هر بار كه بعد از سلسله احضاريه ها نفس راحتي ميكشيم به خيال اين كه شايد اين يكي ديگر آخريش باشد و با همه مشغله هايي كه اين دولت دارد ديگر دست از سر ما بردارد. ولي باز هم انگار كه اشتباه كرده بوديم
دفعه پيش هم فكر ميكردم كه اين يكي ديگه آخريش هست و لااقل براي مدت كوتاهي از اين گونه رفتارها نخواهيم داشت و لي هنوز نفس راحتي از فشارهاي قبلي نكشيده و خستگي در نكرده بوديم كه دور بعدي آنها شروع شد.
به نظر ميرسد دولت هر چيزي را هم كه فراموش كند, فشار بر روي ما معلمان و سلسله اعتراضاتي را كه داشتيم فراموش نميكندو فرصت ها را هم از دست نميدهد.
از زمان تظاهرات معلمان در اسفند سال 85 تا همين امروز براي بيشتر از 40 فرهنگي پرونده قضايي تشكيل شده و 270 معلم با پرونده تخلفات اداري مواجه هستند كه براي خيلي از آنها حكم انفصال از خدمت صادر شده است. در همين روزهاي اخير دبيركل سازمان معلمان ايران به 3 سال حبس تعزيري محكوم شده است , اتهام وي اقدام عليه امنيت ملي و اخلال در نظم عمومي و تمرد از دستور پليس است. همه اين اقدامات و اعمال فشارها در شرايطي انجام ميگيرد كه معلمين در بدترين شرايط معيشتي زندگي ميكنند و گاه براي چند ماه از دريافت حقوق, همان حقوق ناچيز خودشان هم محروم هستند. اينجاست كه باز هم بازتاب دادن اين صداهاي مظلوم ضرورت پيدا ميكند.
ولي به واقع جرم ما معلمان چيست؟ آيا اين درست است كه براي كمترين خواسته هاي خودمان بايد اينچنين بهاهاي گزافي را بپردازيم. و آيا دولت اصلا حواسش به اين موضوع است كه ديگر براي معلمان آهي در بساط نمانده است كه چنين وثيقه ها و هزينه هاي سنگين و كلاني را بپردازد؟
به جاي اينكه اينچنين خود را مشغول احضاريه ها و حسابرسي از معلمان بكنيد, بهتر اين نيست كه هزينه و وقت خود را صرف پرداختن به مشكلات و خواسته هاي آنان بكنيد؟
تا روز باز شدن مدارس و پرشدن حياط مدرسه از صداي دانش آموزان و شور و هيجان آنها وقت زيادي باقي نمانده است. چشم به هم بزنيد يك ماه هم تمو م ميشود. براي اينكه هم زمان با خوردن زنگ معلمان هم پا به كلاس بگذارند و صداي آنها در فضاي كلاس دوباره طنين انداز بشود بايد از همين حالا كاري بكنيم. ..


