تبليغاتX
سخن مشترک

سخن مشترک

تا حق خود نگیریم - از پا نمینشینیم

قراروثیقه ی یک میلیارد ریالی برای یک معلم

 محمد خاکساری که در روز ۲۶خرداد ۸۶ طی یک احضاریه به معاونت محترم امنیتی دادگاه انقلاب فرا خوانده شده بود،پس از مراجعه ی امروز(۲۹/خرداد ) از طرف آن معاونت محکوم به قرار وثیقه ی یک میلیارد ریالی شد. 
  محمد گفت: روز شنبه دوم تیرماه ملزم هستم که این وثیقه را به دادگاه تحویل دهم در غیر این صورت راهی زندان اوین خواهم شد.
  مدیر مسئول هفته نامه ی قلم معلم افزود:من که همه ی زندگی ام صد میلیون تومان نمی شود،اکنون مانده ام که این وثیقه رااز کجا فراهم کنم!!!
 
**********************************
 

برنامه های بداقی در صورت صدور حکمی ظالمانه

به نام خداوند جان وخرد          کزین برتراندیشه برنگذرد

    اینجانب رسول بداقی عضوهیات مدیره ی کانون صنفی معلمان ایران درپی فراخوان تازه ی هیات بدوی سازمان آموزش وپرورش شهرستانهای تهران،درصورت صدورهرگونه حکم ظالمانه ای ازطرف وزارت آموزش وپرورش یاهرارگان ونهاددیگر،دفاع ازحقوق خودوخانواده ام راواجب دانسته وبه رغم میل باطنی برنامه هایم رابه شرح زیربه آگاهی همگان می رسانم.

1- اعلام شماره ی حساب بانکی برای جلب کمک های افرادوسازمان های نیکوکاردرایران و سراسرجهان.

2- رساندن خبرمظلومیت خود وخانواده ام به همه ی انسانهای آزاده ی دنیا به وسیله ی رسانه های داخلی و خارجی.

3- پخش حکم صادره ازراه های گوناگون مانند،سایت هارادیوهاوپخش مستقیم حکم به دست همکاران،همشهریها،هموطنان وانسانهای آزاه ی جهان.

4- دادخواهی ازهرمرجعی که تشخیص بدهم،در راستای رساندن بنده به حقوقم توانایی دارد.

5-اشتغال به هرگونه کاری که در برگیرنده ی درآمدی برای زن و فرزندانم باشد.

وگناه اقدامات پیش بینی نشده ی خود را متوجه کسانی خواهم دانست،که حکم ناحق صادرمی نمایند.

رسول بداقی با هماهنگی 4 نفر اعضای خانواده  

29/خرداد/1386

 

ازهمه ی انسانهای نیکو کارخواهش می کنم ، در گسترش این آگهی کوشش کنند.

*********************************

آقای محمد خاکساری مدیر مسئول و صاحب امتیاز هفته نامه ی قلم معلم برابر احضاریه ی شماره ی ۸۶/۳۷۱/۸۴/ط/د مورخه ی ۲۱/۳/۸۶ به معاونت امنیتی دادگاه انقلاب تهران واقع در خیابان شریعتی نبش خیابان معلم فراخوانده شد،این احضاریه که در تاریخ ۲۶/خرداد توسط ماموران امنیتی دادگاه به منزل ایشان تحویل داده شد،خاکساری را موظف کرده است که ۵روز پس از رویت احضاریه خود را به آن معاونت محترم معرفی نماید.اما آقای خاکساری عضو هیات بازرسان کانون صنفی معلمان تهران می گوید:

" اینجانب یک روز پیش از موعد مقرر خودرامعرفی خواهم کرد."

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 16:7  توسط معلم  | 

 

آقايان ما را از چه ميترسانيد؟

 در همين نقطه كه هستيم چيزي براي از دست دادن نداريم.

اگر فكر ميكنيد كه با اين احضاريه هاي بي رويه و انفصال خدمت هاي پي در پي ميتوانيد صداي اعتراضات ما معلمين را خاموش كنيد, اشتباه ميكنيد. در محتوا ما مسئول تربيت و آموزش و پرورش نسل هاي كشور هستيم و نه شما. شمايي كه فكر ميكنيد با تحقير و توهين و دشنام و بگير و ببند ميتوانيد نسل ها و ملت ايران را تربيت كنيد. سخت در اشتباهيد. اگر نفس وجودي معلم در كشور تربيت نسلي سرشار, خلاق, فعال و مسئول است پس ما به شما ميگوييم كه با اين روش هاي خود نه تنها نسل جوان و دانش آموز ما را به حد اعلا و پيشرفت و ترقي نميبريد بلكه هم آنها و هم معلمين و هم بقيه اقشار را به لبه پرتگاه ميكشانيد. امتحانش مجانيست!!! ميتوانيد آزمايش كنيد. البته كه هزينه آزمايش شما را مثل هميشه ما خواهيم داد.

آيا خواسته هاي ما معلمين كه در كف مينيمم هاي يك زندگي شرافتمندانه و در محتوا  به رسميت شناختن منزلت معيشتي معلم هست جرم محسوب ميشود. اگر توان پاسخ گويي نداريد لطفا كنار بكشيد و بگذاريد كه مسائل در دست كساني كه توان آن را دارند حل و فصل شود. لااقل مردانه بگوييد ما نميتوانيم و ميدان را براي بقيه بازبگذاريد.

آيا به نظر شما اين درست است كه يك معلم كه تمام هستي و عمر خود را صرف آموزش و تربيت جامعه ميكند, بعد از پايان كار مدرسه و در اوقات فراغت خود مجبور به مسافركشي و دستفروشي بكند؟؟؟

فكر ميكنيد ديگر شأن و احترامي براي يك معلم باقي ميماند؟ فكر نميكنيد كه شخصيت او قبل از هر چيز زير بار اين فشار ها خورد ميشود.

اين است منزلت اجتماعي معلم؟؟؟!!!!

البته كه جامعه خود خوب ميداند كه چطور معلمين خود را قدر بشناسند و اين شما هستيد كه با اين برخوردها آبروي خود و حكومت خود را ميبريد .

كدام منزلت اجتماعي معلم؟؟؟!!!!

و از همه شرم آورتر پاسخ شما به ما اين است كه ”خوب ميخواستيد معلم نشويد, برويد براي خودتان شغل ديگر انتخاب كنيد”؟؟

زهي وقاحت و بي شرمي!!!!

براي شما و همه دست اندركاران دولت, نگران نباشيد ما همين الان هم چند شغله هستيم. چون به لطف وجود شما مينيمم هاي زندگي را هم نميتوانيم تهيه كنيم و مجبور هستيم كه براي خودمان مشاغل ديگري دست و پا كنيم تا در پيش خانواده شرمنده نباشيم.

و اما پيشنهاد ما به شما, حالا شما براي يك روز هم كه شده در كنار شغل خودتان شغل معلمي را براي خود انتخاب كنيد تا ببينيد كه مجبور ميشويد با چه مشكلات و دردهايي دست و پنجه نرم كنيد!!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 21:41  توسط معلم  | 

 

سلام دوستان :

    امروز سري زديم به كرمانشاه و با يكي از خانم معلمان خوب كرمانشاهي  مصاحبه خودمون رو انجام داديم و خواستيم از زبون خودش وضعيت معلمان تو كرمانشاه را براي  ما بازگو كنه البته ما  بدون هيچ مقدمه اي  ميخوايم سر اصل مطلب  بريم

 

خوب همكار گرامي شما  فكر ميكني اصليترين مشكل معلمان چه چيزي هست ؟

واقعا فرهنگيان دلشون تنگ و دلشون پرهست  . مشكل اول مشكل مالي است و همه فرهنگيها اين مشكل رو دارن , جالب اين جا است كه   هيچ ارگاني نميگه كه  معلم انسان هست به نفس كشيدن راحت نياز داره و احتياج به  رفاه و آسايش  دار ه .

از معلم  سوال ميكنن كه  خانه داري يا نه؟  

فرهنگي كه واقعا  4ميليون يا 5ميليون نداره كه اين  پول رو براي خريد  مسكن واريز كنه وبه  حساب بانك بريزه   درنتيجه هيچ وقت هم صاحب خانه  نميشه  .البته الان تو اجاره مسكن هم مانده .

 

قرار بود تا آخر ارديبهشت به حقوق افزده بشه به نظر شما آيا اين افزايش حقوق رفع نياز از معلمان  نكرده؟

به حقوقمون يه مقدار  اضافه كردند ولي نرخ بنزين هم همزمان بالا رفت به همين خاطر تورم بالا رفت و همه اجناس قيمتشون بالا رفته و اين حقوقي كه به ما  ميدند اصلا جوابگوي نيازهاي ما  نيست .  

 

خوب سوالم اين هست كه شما كه كم ميارين چه كار ميكنين ؟

به  خدا قرض, قرض و تمامش با  وام هست  قشر فرهنگي واقعا كم مياره ديگه هر چي دل تنگت ميخواد بگو 

فرهنگي امكان اين رو نداره كه بچه هاش تحصيلات عاليه داشته باشه  به خاطر هزينه هاي سر سام اور دانشگاه آزاد با گراني سرسام آورنميتونه  اين هزينه ها رو پرداخت كنه,  به ناچار بايدفقط نظاره گر به هدر رفتن استعدادها ي فرزندانش باشه  آيا به نظر شما اين انصاف هست؟

اين حقوقي كه به ما ميدند  اصلا جوابگوي نيازهاي زندگي نيست به خاطر حقوق كم بايد دنبا ل اضافه كاري باشه بايد تو  چند تامدرسه كار  بگيره  تازه اگه شانس داشته باشه و براش كار گير بياد ,

  به خاطر حقوق كم اضافه كار بگيره و چند جا كار بگيره تا بتونه زندگيش رو يه مقدار تغيير  بده البته   نه اينكه  به زندگي و بچه هاش  رسيدگي كنه بلكه فقط يه مقدار از مشكلات مالي  رو حل كنه

 

حالا سوالم از شما  اين هست كه بايد چه كاري بكنيد  تا از اين وضعيت خلاص شويد ؟

خوب من  هم به عنوان معلم توصيه ميكنم معلمان براي گرفتن حقوق به حقشون نبايد ساكت بنشينند  و بايد فعال باشند واتحادشون رو از دست ندهند. هر معلم به تنهايي كاري از پيش نمي بره  يا به قول معروف يه دست كه صدا نداره. معلم ها  بايد  اتحادشون را با هم حفظ كنن و پشت همديگه باشن  نبايد دامنه اعتراضات معلمان پايين كشيده بشه الان كلي از معلم ها انفصال از خدمت گرفتن  فقط به خاطر اين كه  حقشون رو ميخواستند. خوب بقيه معلم ها كه نبايد سا كت بنشين 

وقتي اين بلا سر همكاراشون مياد آنها هم پشتشون باشن نذارن اينجوري حق كشي بشه  من به معلم ها تو صيه ميكنم  كه براي رسيدن به خواسته هامون بايد تلاش كنيم   و نبايد نااميد باشيم  مهمترين مسئله اين هست كه پشت همديگه رو داشته باشيم ما كه كار خلافي نميكنيم ما حق و حقوقمان را ميخوايم.

 

 

 *********************************

 

گزارشگر ما با معلمين در شهرهاي مختلف مصاحبه كرده و ما امروز پاي درد و دل  يكي از همكارانمان  دركردستان نشستيم و زبان حال او را از زبان خودش جويا شديم .

 

همكار گرامي ميخوام خودتون  دردها مشكلات خودتون رو براي خوانندگان ما به طور كامل بيان كنيد

 

باسلام

من نميدونم كه از كجا شروع كنم و اصلا  من نميدانم كه چه سيا ستي است كه ميخواهند ما  در تنگنا باشيم  تا سال 81اين جنبش معلمان هيچ حركتي نكرد زمان جنگ ميگفتند  كه بايد با  كشور  همكاري كنيم  اگه حرفي ميزديم

به ما لقب دشمنان نظام رو ميزدند و موقع بازسازي وقتي اعتراص كرديم گفتند كه  حرف نزنيد

كشور مشكل داره توان رسيدگي به مشكلات ما رو نداره 

ولي الان چرا بايد اينطور باشه تاكي بايد حق ما داده نشه؟؟؟؟؟؟؟ 

ما فقط حق خودمون رو ميخوايم

به اونها ميگيم كي حقوق ما رو زيادتر ميكنيد ؟

مي گويند كه انشاالله ميديم

در حاليكه ما  فقط  حق مون  رو ميخوايم

اگه بيايد يه سرايدار شركت نفت رو مقايسه  كنيد  با تحصيلات زير ديپلم به مراتب وضعيت مالي اش از يه نفر تحصيل كرده ليسانسه خيلي  بيشترهست .

نميدونم چه سياستي  است كه معلم اينقدر در تنگنا باشه  

به چه جهت اين كار رو ميكنند الله و علم ؟؟؟؟

با اين تورم نميشه زندگي كرد  تورم چندين برابر  شده  كرايه خانه هم به همين نسبت افزايش يافته كرايه خونه بالا  رفته اگر  پارسال بعضي از همكاران ما  با 80 تا 100 هزار تومان پارسال   اجاره خانه ميدادند و زندگي راحت داشتند الان ديگه با اين پول زندگي كردن امكان پذير نيست ,ما هر سال شرمنده زن وبچه خودمون هستيم  .

ما ادعاي خارج رفتن

ولي ميخوايم دست زن و بچه رو بگيريم به يه مسافرت تو داخل ببريم ,

اين توان و قدرت رو نداريم داخل كشور از اين استان به استان ديگه برويم  ما مشكلاتمون رو بايد به كي بايد بگيم تاكي بايد ما معلمان  انگشت نما باشيم

ضعيفترين قشر جامعه ما هستيم

تو ايران مشكل معلمان نخ نما شده

نزديك 700هزار معلم داريم كه اكثر  انها  زير خط فقر زندگي ميكنند ؟؟؟؟ما بايد اين مشكلات رو كجا ببريم و به چه كسي بگويم ؟

تا كي بايد با سيلي صورت خودمون سرخ نگه داريم ؟؟؟

 در واقع ما زندگي نميكنيم بلكه مرگ تدريجي ميكنيم.

 

ولي براي دوستان گراميم پيامي كه دارم اين است اين كه

براي رسيدن به هدف مون حتما با هم اتحاد داشته باشيم  به خصوص خانمها بياين جلو  معلمان و به خصوص خانمها تو صحنه بيان. در تجمعات و تحصنها شركت كنن.

 

براي اوليا ي دانش اموزان  اين پيام رو دارم,

خدانكرده اين فكر رو نكنند حركت ما به  اين معني  نيست كه زياده خواه باشيم

تحصن ما به اين معني نيست كه ميخوايم  خداي ناكرده دانش آموزان از درس عقب بيفتند.  بلكه بر عكس دغدغه ما دغدغه  دانش آموزان  است.

من اگه  از لحاظ مالي  تامين نباشم, نميتونم آنطوري كه بايد و شايد تدريس كنم اين يك واقعيت است .

تمام فكر وذكرم  تو كلاس اين است كه فورا  دنبال شغل دوم بروم حالاهر چي ميتونه باشه مسافر كشي و يا مغازه و يا هر كاري ديگه ميتونه باشه,  ولي اگه تامين باشيم بدون دغدغه مينشينيم و  مطالعه ميكنيم . نمي توانم آنطوري كه بايد تدريس كنم چون  بزرگترين مشكل ما اين است كه دانش آموزان در ايران  از معلمين جلو افتادند,

معلم به جاي اينكه به فكر تحقيق و مطالعه  باشه بايد به فكر تامين معشيتي باشه ,

همين باعث شده كه دانش آموزان ما از لحاظ تربيتي عقب بمونند.    

ما نميتونيم آنطوري كه بايد و شايد نيازهاي آنهارا تامين كنيم و اين يك واقعيت هست 

اين حر كت به خاطر خودمان نيست بلكه به خاطر دانش آموزان هست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 10:12  توسط معلم  | 

  نظر به اینکه عمل کردهای کنونی دولت ایران در زمینه حقوق بشر برعکس تفاهم نامه میثاق های بین المللی که این کشور(ایران) در سال 1948 میلادی به آن پیوسته را نقض کرده است.و با توجه به اینکه دولت بارها اصول ۲۳  ٬۲۶٬ ۲۷  قانون اساسی نقض کرده است:

اصل ۲۳: تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمیتوان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.

اصل ۲۶: احزاب ٬جمعیتها٬انجمن های سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده آزادند.مشروط به اینکه اصول استقلال ٬آزادی ٬وحدت ملی ٬موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند.هیچ کس را نمیتوان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت.

اصل ۲۷:تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها٬بدون حمل سلاح٬ به شرط آنکه مخل  به مبانی اسلام نباشد آزاد است.

بنابراین از آنجا که اعتراضهای شهروندان ایرانی مورد ظلم واقع شده در داخل کشور مثمر ثمر نبوده و متاسفانه برخوردهای بسیار زننده ای با معترضین صورت گرفته است لذا داد خواهی و رساندن این ندای اعتراض به گوش مجامع مستقل بین المللی اجتناب ناپذیر است.

متاسفانه اکنون شاهد برخوردهای امنیتی با تشکلهای صنفی از جمله صنف فرهنگیان و کارگران هستیم.اجتماعات قانونی این گروهها شدیدا سرکوب میشوند و فعالین آنها بازداشت شده و تحت فشار قرار میگیرند و برخی از این فعالین منفصل از خدمت شده اند .لذا به نشانه اعتراض به این اقدامات غیر قانونی دولت ایران چنانچه مدارکی دال بر تهدید٬ارعاب٬شکنجه٬انفصال وبازداشت در اختیار دارید به نهدهای حقوق بشر از طریق ایمیل ارسال کنید لینک تعدادی از این نهادها حقوق بشری را برای سهولت کار در اختیارتان گذاشته ایم:

  سازمان جهانی منع شکنجه

سازمان دیده بان حقوق بشر

کمیساریای عالی حقوق بشر

شبکه جهانی حقوق بشر

 کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

سازمان عفو بین الملل

 قابل توجه کلیه همکاران وبلاگ نویس : چنانچه مایل به فعالیت در زمینه اطلاع رسانی به نهادهای حقوق بشر هستید.حتما اعلام آمادگی کنید تا بتوانیم گامی هر چند کوچک در راه اعتلای حقوق بشر در ایران به خصوص برای احقاق حقوق صنفی فرهنگیان بر داریم.

انجمن ما نيز حمايت خودرا از ارائه طرح همكار محترم مان در وبلاگ اسرار ازل, مبني بر رساندن صداي قشر معلمين به مجامع مستقل بين المللي اعلام ميكنيم و از همه همكاران فرهنگي و معلمين شريف خواهان همكاري و همياري ما در اين زمينه ها هستيم.
شما نيز ميتوانيد با رساندن اسناد, نامه هاي اعتراضي و روشنگرانه, مشكلات قشر معلمين و مصاحبه ها(فايل صوتي و يا تصويري) و يا عكس ها(كه وضعيت مدارس در نقاط مختلف كشور را نشان ميدهد) ما را براي هر چه بهتر پيش بردن اين طرح ياري نماييد.
همچنين لينك ها مجامع را در وبلاگ هاي خود درج كنيد تا بقيه معلمين نيز امكان دسترسي به آن را داشته باشند
تا شايد اين طرح نيز گامي باشد براي فعال كردن هر چه بيشتر فرهنگيان و معلمين براي بدست آوردن حقوق خودشان و هر چه متحد كردن آنها.
انجمن سخن مشترك

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 10:7  توسط معلم  | 

برداشته شده از وبلاگ کانون صنفی معلمان تهران
 
تاريخ : 21/3/86
به نام خداوند جان و خرد
فَبَشِر عِبادِ الّذينَ يَستَمِعونَ القولَ فَيَتّبِعونَ أحسَنَهُ
رئيس محترم مجلس شوراي اسلامي فرمودند معلمان بايد كمي صبر داشته باشند.
بي احترامي دانستم كه كلامي هر چند نه در مقام پاسخ بلكه در حد شرح مختصري از وقايع اخير به استحضار ايشان و به اطلاع ساير آحاد ملت و اگر معلمين را هم جزء ملت به شمار آورند جهت اطلاع همكاران ننويسم.
جناب آقاي حداد عادل آيا معني صبر را تجربه كرده ايد و مي دانيد يعني چه كه ما را دعوت به آن مي نماييد.
شما حدود سه سال پيش (36 ماه) وعده اجراي نظام هماهنگ پرداخت را حد اكثر تا دو ماه ديگر داديد و عمل نكرديد. آيا صبر نكرديم؟
معلمين را دستگير و پرونده سازي نمودند و هر چه به شما مراجعه كرديم اعتنا ننموديد. آيا صبر نكرديم؟
نامه هاي بسياري به شما و ساير مسئولين نوشتيم، حتي يك مورد جواب دريافت نكرديم. آيا صبر نكرديم؟
اهانت ها و تهديد ها از مجاري مختلف ما را احاطه كرده است.آيا صبر نكرديم؟
در مسير فعاليت كانون هاي صنفي موانع بسياري ايجاد كرده ، بر خلاف صريح قانون معلمين را از داشتن تشكل صنفي فراگير محروم نموديد. آيا صبر نكرديم؟
عزل و نصب در پايين ترين رده هاي آموزش و پرورش را بدون در نظر گرفتن هيچ نقشي براي فرهنگيان هر طور كه سليقه شما بود انجام داديد. آيا صبر نكرديم؟
با عناوين شما مگر چه كار مي كنيد، زياد هستيد، مصرفي هستيد ما را مورد خطاب قرار داديد. آيا صبر نكرديم؟
در جلو مجلس ما را مورد ضرب و شتم قرار داديد به گونه اي كه همه دنيا ديدند. اگر شما و رسانه هاي مرتبط با شما نديدند، چشم باز كنيد و ببينيد مأمور عالي رتبه انتظامي شما با الفاظ ركيك كه انسان شرم از شنيدن آن دارد چه رسد كه تكرار كند خانم ها را مخاطب قرار داد و همه دنيا شنيدند اگر شما و رسانه هاي مرتبط با شما نشنيدند، پنبه از گوش خود خارج كنيد تا بشنويد چه واكنشي نشان داديد؟ آيا صبر نكرديم؟
دست به انفصال خدمت و تبعيد و كسر حقوق و تهمت هاي سنگين به صورت گسترده زده و بهترين معلمين اين سرزمين را به اين صورت مورد حمله قرار داده ايد. آيا صبر نكرديم؟و ...........
جناب آقاي حداد عادل رئيس محترم مجلس شوراي اسلامي، كمي منصف بوده و عملكرد خود و مجلسي را كه رياست آن را به عهده داريد و ساير مسئولين را نه در حضور ما بلكه در خلوت خود نقد و بررسي نماييد. آيا عملي كه بتوان از آن دفاع كرد در مورد فرهنگيان انجام داده ايد؟ آيا شما همانگونه كه در رسانه ها و طي سخنراني هاي خود در مورد فرهنگيان ادعا مي نماييد، مي انديشيد و عمل مي نماييد؟ (حاسبوا قبل ان تحاسبوا)
رياست محترم مجلس شوراي اسلامي اكنون فرهنگيان نگران هستند و مي پرسند : تا چه ميزان ديگر بايد صبر كنند براي آنها چه مي انديشيد نگران از آينده اي مبهم بدون انگيزه و بي اعتماد به وعده هايي كه مي شنوند.
و اين نگراني بدون شك بي اثر در تربيت فرزندان و نسل آينده اين كشور نمي باشد كه اميد همه افراد دلسوخته بايد در جهت ترسيم فردايي بهتر براي آنها باشد.
رياست محترم مجلس. شوراي هماهنگي تشكلهاي صنفي فرهنگيان تاكنون به خوبي به وظيفه خود عمل نموده است و علي رغم تمام مشكلات فراروي آنها با روش هاي مختلف از نوشتن و اعتراض و تحصن و ... شرايط نه چندان مطلوب حاكم به آموزش و پرورش را به شما انعكاس داده است و شما هيچ عذر و بهانه اي نداريد. آيا وقت آن نشده است تا به دور از هر گونه شعار گرايي و به صورت جدي موضوع را بررسي و تصميم گيري كنيد؟
ايا اتلاف فرصت هايي كه تاكنون پيش روي شما قرار داشته كافي نيست؟ شما از ناكارآمدي زبان تهديد بارها سخن گفته ايد. آيا استفاده از اين زبان در آموزش و پرورش روا مي باشد؟
آيا قضاوت تاريخ را قبول داريد؟ چه جواب هايي داريد؟ آيا چون گذشته اين نامه هم بي جواب خواهد ماند؟
والسلام
سيد مجتبي ابطحي خميني شهر
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 22:0  توسط معلم  | 

 

خبرگزاری حکومتی ا یلنا: وكيل مدافع تعدادي از معلمان بازداشت‌‏شده كه پس از مدتي با تبديل قرار بازداشت موقت به قرار ديگري، آزاد شده بودند، از صدور قرار مجرميت و كيفرخواست براي هفت‌‏ نفر از اين معلمان خبر داد. هوشنگ پوربابايي در گفت‌‏وگو با خبرنگار "ايلنا"، با اعلام اين مطلب،‌ ‏گفت: بر اساس شنيده‌‏هاي بنده، دادسراي انقلاب تهران براي هفت‌‏ نفر از اين معلمان قرار مجرميت و كيفرخواست صادره و پرونده را جهت رسيدگي به دادگاه انقلاب ارجاع كرده است.
وي افزود: صبح فردا به دادگاه انقلاب تهران مراجعه خواهم كرد تا از نوع اتهام مذكور در كيفرخواست و نيز شعبه رسيدگي‌‏كننده به اين پرونده‌‏ها اطلاع كسب كنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 10:51  توسط معلم  | 

علی اکبر باغانی دبیرکل کانون صنفی معلمان ایران حکم شش ماه انفصال از خدمت دریافت کرد.

این حکم که از تاریخ ۱/اردیبهشت/۸۶ قابل اجرا می باشد،وبه دستور وزیر آموزش و پرورش وامضای رئیس سازمان آموزش وپرورش تهران صادر شده،از ورودآقای باغانی به مدرسه محل کارش تا پایان حکم جلو گیری می کند.وباغانی را از دریافت ردیف اول ودوم حقوق ودستمزد ناکام می کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 10:42  توسط معلم  | 

 

هنگامي كه از اعتراضات معلمين سخن به ميان مي آيد, منظور اعتراضات راديكال تري است كه از جانب معلمين كه با تمام وجود خواهان تغيير وضع موجود آموزش و پرورش هستند به وقوع ميپيوندد و نه اعتراضاتي كه در چارچوب تضادهاي دروني حاكميت به منظور سهم بري هر چه بيشتر در دستگاههاي دولتي انجام ميشود. بر اين اساس بر عهده هر عنصر مدافع حقوق پايمال شده معلمان است تا صف و جايگاه جنگ و دعواهاي درون حكومتي را با اعتراضات معلمين از هم مجزا نمايد.

آنچه دراين ميان و بعد از گذشت سالها بايد مورد بازتعريف و بازبيني قرار گيرد آن است كه تا چه مدت بايد در مقابل تعرضات حكومت به معلمان به روش هاي غيرمقابله اي و هزينه پرداز تداوم بخشيد و از عكس العمل هاي لازم الاجرا پرهيز نمود. آيا زمان آن فرا نرسيده  است كه در تقابل با اين وضعيت مراحل نوين تري از مبارزه را به كار بست و از روش هاي ايستايي فاصله گرفت؟

وقت آن است تا بر همبستگي و مبارزات خود بيفزاييم و  گوشهاي بسته حكومت را با عكس العمل هاي بجا و كارساز تنگ و تنگ تر نماييم.

 تنها با رد سياست هاي تدافعي غيرفعال و سازشكارانه است كه ميتوان از استمرار تعرضات به خواسته هاي معلمان جلوگيري كرد. و طبيعتا معلمان نيز در پيوند با مبارزات اقشارهاي ديگر است كه ميتواند به حقوق حقه خويش دست يابد.

بايد آگاه بود كه تنها در استمرار اعتراضات است كه دانشجويان و همه ستم ديدگان قادر خواهند گرديد تا به حقوق حقه خود دست يابند.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 17:11  توسط معلم  | 

در يک نگاه گذرا به صفحه حوادث رسانه‌هاي حكومتي، بي‌درنگ متوجه فجايع پنهاني جامعه‌يي خواهيم شد که همه چيزش از بالا تا پايين در حال ريزش و فروپاشي است. گويا هيچ چيز سر جاي خودش قرار ندارد. چاه ويل فاجعه آنقدر عميق و وحشتناک است که در نگاه اول چشمانت نمي‌خواهند باورش کنند. دلت به درد مي‌آيد ومغزت ازشدت فشار به دوران مي‌افتد.

اريک فروم در کتاب هنر عشق ورزيدن پس از شرح انواع عشقها، عشق مادرانه نسبت به فرزند را از مقدس‌ترين و زلالترين عشقها به حساب مي‌آورد. او مي‌گويد که عشق مادرانه عشقي است يک‌طرفه و مادر تنها موجوديست که يک‌طرفه پرداخت مي‌كند بدون هيچ چشمداشت.

به نظر مي‌رسد که اين موضوع- عشق‌مادرانه- حقيقتي است انکار‌ناپذير که همه خلايق از بدو پيدايش بشر تا به‌حال تجربه‌اش کرده‌اند قبل از اين‌که آن را کشف كنند.

با اين وجود در جامعه خودمان مي‌خوانيم که مادري به‌دليل فقر و تهديد جدايي از شوهرش دو کودک خويش را به رودخانه چالوس پرتاب مي‌کند(روزنامه همبستگي ارديبهشت 86)

تصورش هم دردناک است. در يک صبح بهاري، مادري دست دو فرزند خرد‌سالش- 3و 7ساله- را مي‌گيرد، سوار ماشينشان مي‌كند وبه‌سوي مرگ مي‌راندشان.

پس از پرتاب کودکانش به رودخانه قصد خودکشي دارد که دستگير مي‌شود.

راستي بر مادران ايران چه گذشته است؟!

راستي چه کسي مسبب اصلي اين فجايع و نا‌بسامانيهاست؟

انگشت اتهام را به كجا نشانه ببريم؟!

کهنسال مردي- 70 ساله- رگ دست پسر 25ساله‌اش را در حمام منزلشان مي‌زند و در کنار پيکر خونين ونيمه‌جان، شاهد و ناظر جان کندن فرزندش مي‌شود!( مطبوعات حكومتي - ارديبهشت 86)

پيرمرد در باز‌داشت اعتراف مي‌كند که پسرش، سالها معتاد بوده است. به دليل فقر و گرفتاريهاي خانوادگي، ادامه زندگي پسر، برايش مايه دردسر بوده و با اين کار مي‌خواسته از دست او خلاصي يابد!

سؤال اساسي اين‌جاست که چه کساني با وارد کردن و پخش مواد مخدر، جوانان اين مرز‌و‌بوم را به خاک سياه نشانده‌اند؟!

در جايي ديگر مي‌خوانيم:

به‌رغم واگذاري بخشي از اموال از جانب پدر به پسر ارشد خانواده، رضا تصميم به دار زدن او مي‌گيرد.

شب ازنيمه گذشته، پدر را کشان‌کشان ازاتاقش بيرون مي‌کشد. بقيه اعضاي خانواده را در اتاقي زنداني مي‌کند. پدر هراسان وگريانش را به‌دنبال خويش به حياط خانه مي‌برد. طناب دارش از قبل مهياست. پيرمرد که خطر را در دو قدمي خود احساس مي‌كند، زانو مي‌زند و بر پاهاي پسر بوسه مي‌زند. التماس مي‌كند. مي‌گويد تمامي دار‌و‌ندارش را هم به اوخواهد بخشيد. اثر نمي‌كند. پسر بزرگ خانواده با خونسردي و قساوت تمام طناب بر گردن پدر مي‌اندازد و کار را تمام مي‌كند.

روز بعد با کلانتري محل تماس مي‌گيرد وچگونگي خودکشي پدر را با آب و تاب شرح مي‌دهد!

از عجايب روزگار اين‌که تمامي اعضاي خانواده از مادر و خواهر گرفته تا برادر کوچکتر به نفع پسر ارشد و قاتل پدر، شهادت مي‌دهند. و اين فاجعه در فاجعه است!

در جامعه اي که پسر، پدر را دار مي‌زند. پدر، رگ دست پسر را مي‌زند و مادر،با دستان خويش کودکان را به رودخانه پرتاب مي‌کند!

قربانياني که ديگران را قرباني مي‌كنند و در عين حال خود قرباني مي‌شوند!

راستي مقصر اصلي اين جنايتهاي فجيع چه کساني هستند؟ آيا مادران، پدران و پسران و يا کساني که با نکبت و ‌فساد خود همه ارزشهاي والاي انساني را از مردم خوب ايران زمين گرفته اند؟!

در جايي ديگر بازهم فاجعه‌يي ديگر:

رضا، نوه پدر بزرگ پير که در ميهماني متوجه غيبت اوست به‌سرعت دست به‌کارمي‌شود.

با عادل تماس مي‌گيرد. به‌سرعت عازم منزل بابا بزرگ مي‌شوند. قصدشان خالي کردن گاوصندوق اوست.

درب منزل را که مي‌گشايند، چشمان مهربان بابابزرگ برق مي‌زند.  دنبال آلت قتاله مي‌گردند. پيدا نمي‌كنند. زمان به‌سرعت مي‌گذرد. براي رسيدن به پول لحظه‌شماري مي‌کنند. چشمان بي‌رمق پدر بيش از هر چيز آزارشان مي‌دهد.ازنگاه او وحشت مي‌كنند. اين دو چشم سرد و گرم چشيده روزگار نبايد شاهد صحنه باشند. نوه‌ها چشمان پدر‌بزرگ را مي‌بندند. حالا بايد کاري کنند که گوشهايش نشوند و نفس بالا نيايد. بامشت و لگد به جان پيکر نحيف بابا بزرگ مي‌افتند، تا آنجا که از حرکت باز ايستد. وآنگاه سراغ گاوصندق...(روزنامه دولتي اعتماد ملي- خرداد86)

راستي که خواندن و باز‌نويسي اين حرکات هم وحشتناک و هم دردناک است.

راستي که لعنت خدا  بر همه آناني باد که جامعه ايران را به اين‌جا کشاندند. از کوزه همان برون تراود که در اوست.

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 16:25  توسط معلم  | 

 سالها است كه معلمان آگاه  ايران در تلاش براي به دست آوردن  كمترين خواسته ها و  امكانات آموزشي و تحصيلي و معيشتي خود كارد به استخوانشان رسيده  , اما صد افسوس كه پاسخي به فرياد هاي حق طلبانه آنان  داده نميشود. معلمان همواره مشعل  علم  و دانش و اگاهي را  در دست هاي پرمهر خود حمل كردند   و روشنايي بخش  جاده هاي پر پيچ و خم در اين مسير  صعب العبور و طاقت فرسا گرديدند,  و رمز  آزادگي و آزادزيستن  به فرزندان اين آب و خاك   آموختند . 

اما كدامين دست طغيان گري  هست كه بر  زنجير هاي بي عدالتي مهر بطلان زند  ؟؟؟

آیا فرهنگیان حق دارند که خوا هان نظام هماهنگ پرداخت حقوق و مزایا از۱/۱/۸۶ باشند؟

حالا به موازات اين اضافه حقوقي كه قرار است دريافت كند آيا مشكل حل خواهد شد ؟؟؟؟؟

اين نقل قول را از زبان يكي از همكاران شريف و گرانقدر تهراني عرض ميكنم  وقتي از او ميخواهم كه از طريق ايميل با من در ارتباط باشد با زبان بيزباني به من ميفهماند شما دلتان خوش است  من از صبح تا شب كار ميكنم  تا بتوا نم  از عهده خر ج  و مخارج  خانواده ام بربيايم ديگر زماني براي انجام اين كار ها ندارم

حقوق معلمان را به 400 هزار تغيير داده اند ولي از آن طرف با افزايش بهاي بنزين و نهايتا افزايش قميت ها و دوبرابر شدن قيمتها هيچ مشكلي از من حل نميشود   اين افزايش حقوق دردي از من دوا نخواهد كرد؟؟؟

ولي آيا مشكل فقط صرف حل وفصل مشكلات معيشتي است؟

 و اما مزايای به میان کشیدن پای نهادهای امنیتی و برخورد با تشکل و فراخوان عمومی و احضار و دستگیری فعالان تشکل های صنفی فرهنگیان و درخواست وثیقه های چندده میلیونی از معلمان یک لاقبا موجی از ناباوری و تعجب را میان فرهنگیان برانگیخته است

و امروز حتي بالاتر از نيازهاي معيشتي  اين معلم است كه حق گويش  از او سلب شده

 ولي معلم امروز  در برابر قوانين ناعادلانه چه عكس العملي از خود نشان خواهد داد  آيا تن به تسليم ميدهد و سازش ميكند؟

 

آيا فرياد در گلو مانده معلم  خاموش خواهد شد  ؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 11:54  توسط معلم  | 

فرو غ فر خزاد  در سيزدهم دي ماه  سال 1313 در تهران به دنيا آمد   و در بعداز ظهر روز دوشنبه  24 بهمن  سال 1345 دريك حادثه رانندگي دلخراشي بران نجات جان كودكان يه آموزشگاه   جان خود رو از دست داد,

از فروغ  مجموعه اشعاري بر جاي مانده است كه  عبارتند از :اسير  در سال 1331 عصيان  1336 تولدي ديگر  در سال 1342 و ايمان بياريم به آغاز فصل سرد بعد از خاموشي  منتشر  شده است

فروغ علاو ه برشعر  در سال 1337 پس از آشنايي  با ابراهيم گلستان  به كار سينما پرداخت  و گذشته از همكاري در توليد  چند فيلم  فيلم گلستان/ فيلم خانه سياه است  كه درباره  جذام   جذاميان  ساخت  كه در همان سال تهيه اش  برنده جايزه  بهترين فيلم مستند  از فستيوال  اوبرهاوزن  شد فروغ شاعره قرن معاصر .................

 

در گذشت پرشتاب  لحظه هاي سرد

چشهاي وحشي تو در سكوت خويش گرد من ديوار ميسازد

ميگريزم  از تو در بيراهاي راه

تا ببينم دشت را د رغبار ماه

تا بشويم تن به آب چشمه هاي دور

تا بلغزم  در نشيب  جا د ه هاي نور

 

در مه رنگين  صبح گرم  تابستان

پركنم دامن  ز سوسن هاي صحرائي

بشنوم با نك خروسان را زبا م كلبه دهقان

 

 

ميگريزم ازتو در دامن صحرا

سخت بفشارم  به روي سبزه ها پا را

تا بنوشم شبنم سرد علفها را

...

ادامه دارد

 بازهم در روز هاي آينده براي شما از فروغ و اشعار ان سخن خواهيم گفت

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 10:24  توسط معلم  | 

خوشبختانه حکم سه ماه انفصال ازخدمت آقایان دینداروتیمورحسن پورهمکاران آموزش و پرورش قلعه حسن خان(شهرقدس)لغوشد.این احکام درحالی لغوشده است،که یک ماه وهشت روزاززمان اجرای آنهامی گذرد.

   هیات بدوی سازمان آموزش وپرورش شهرستانهای استان تهران حکم آقای دیندارراازسه ماه انفصال ازخدمت  لغو وبه توبیخ بادرج درپرونده تبدیل کرده است.

   همچنین حکم آقای تیمورحسن پورازسه ماه انفصال ازخدمت به توبیخ بدون درج درپرونده کاهش داده شد.

    کانون صنفی معلمان تهران ازهمه ی کسانی که به هرعنوان درلغواین احکام چه پنهان و چه آشکاردست داشته وکمک کرده اند،سپاسگزاری نموده و برای خانواده ی این عزیزان آرزوی روزهای شیرین تری در زندگی دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 11:59  توسط معلم  | 

برداشته شده از وبلاگ کانون صنفی معلمان تهران

به نام خداوند جان و خرد
اين كمترين، سيد مجتبي ابطحي فروشاني توان تشكر از زحماتي كه تمام عزيزان جهت آزادي بنده متقبل شده اند را در خود نمي بينم از طرفي سنگيني قدر داني از تلاشهاي بي وفقه مرا وا مي دارد، با كلام قاصر خود بگويم مديون لطف و بزرگواري شما، علي الخصوص جناب آقاي عاشقي كه حتي ايشان را افتخار ديدار نصيبم نگشته و اعضاء كانون صنفي معلمان ايران (تهران) آقايان باغاني – خاكساري – قريشيان – اكبري – معارفي و جوادي و خانم دارابي ودیگر عزیزانی که در آزادی بنده دستی داشته اند. 
پاينده و پيروز باشيد
سيد مجتبي ابطحي

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 11:50  توسط معلم  | 

درروز چهارشنبه ۹/خرداد/۸۶احضاریه ای به منزل ایشان داده شد،طبق این احضاریه بایستی آقای پور وثوق در روز شنبه ۱۲/خرداد/۸۶خودرابه معاونت محترم سیاسی امنیتی معرفی نماید.در فرم احضاریه شغل آقای پوروثوق مشخص نشده است.

 درطی اعتراضات اخیر منزل ایشان تفتیش،و پس ازیک محاکمه ی کوتاه دردادگاه انقلاب تهران به اوین فرستاده شد،ونزدیک به سه هفته دربند۲۰۹زندان اوین بطور انفرادی بازداشت بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 11:47  توسط معلم  | 

در همه جا مي شنويم

در پي آنهمه خون

كه بر اين خاك چكيد

ننگمان باد اين جان

شرممان باد اين نام

ما نشستيم و تماشا كرديم

 

در شب تار جهان

در گذرگاهي تا اين حد ظلماني و طوفاني

در دل اين همه آشوب و پريشاني

اين كه از پاي فرو مي افتد

اين كه بر دار نگونسار شده است

اين كه با مرگ در افتاده است

اين هزاران و هزاران كه فرو افتاده اند

 

اين منم

اين تو

آن همسايه

آن انسان

اين ماييم

 

ما همان جمع پراكنده

همان تنها

آن تنهاييم

اين همه موج بلا در همه مي بينيم

آي آدمها را مي شنويم

نيك مي دانيم

دستي از غيب نخواهد آمد

 

با ستمكاري ناداني اين گونه مدارا نكنيم

آستينها را بالا بزنيم

دست در دست هم از پهنه آفاق برانيمش

مهرباني را دارايي را

بر بلنداي جهان بنشانيمش

آي آدمها

موج مي آيد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 9:16  توسط معلم  | 

 

 برداشته شده از وبلاگ کانون صنفی معلمان تهران

 

آقای سید مجتبی ابطحی ۶/خرداد /۸۶ساعت 30/18 پس از۲۰روز،از زندان اوین آزادشد. ایشان به همراه ده ها نفر از معلمان ایران به نشانه ی اعتراض به وضعیت تعلیم وتربیت ایران در ۱۸/اردیبهشت /۸۶درتجمع جلوی مجلس دستگیرشده بودند.با وثیقه ی ۴۰ میلیون تومانی اندکی دیرترتوانست آزادی خودرا بدست آورد.

 

در این ساعت شور وحال شگفت انگیزی درمیان همکاران استقبال کننده،و خانواده و دوستان آقای ابطحی که از خمینی شهر خودرا به ورودی اوین رسانده بودند،برپا وجاری بود. همه ی استقبال کنندگان خوشحال بودند.آقای خاکساری که در میان استقبال کنندگان بود با دیدن آقای ابطحی فریاد زد: چطوری قهرمان ؟ ابطحی شاد و خندان به سمت خاکساری آمد و اورا درآغوش کشید.بچه های استقبال کننده  یکی یکی ابطحی این همسنگر دیرین خودرا در آغوش کشیدند،معارفی،جوادی وباغانی همه خندان و شاد،خاکساری همچنان پر انرژی وشلوغ،علیرضااکبری هم اندیشمندانه  وخندان ،خانم دارابی مانندهمیشه به سان خواهری همراه و همدل بامتانت ویژه ی خودش به این شوکت و عظمت معلمان لبخند شادی می زد؛همگی اطراف ابطحی حلقه زده بودند.

 

در همان ثانیه های نخست،با این زندانی شجاع و آگاه گفتگویی داشتیم که توجه خوانندگان ارزشمند را به این گفتگو جلب می کنیم:

 

 

 

آقای ابطحی چه احساسی دارید؟

 

خوشحال هستم ،نه برای آزادی خودم ،بلکه برای این همه پیروزی که نصیب معلمان شد.پیروزی های پیاپی که نصیب این حرکت صنفی شد.

 

 

 

آقای ابطحی زندان چه تاثیری روی شما داشت؟

 

ما بیشتراصرارخواهیم کرد،براینکه کانون ها فراگیر شود. بر خواسته های خودمان بیشتر اصرار و پا فشاری خواهیم نمود.و ذره ای از خواسته های خودمان عقب نشینی نخواهیم کرد.

 

زندان کمترین هزینه ای است که ما باید برای رسیدن به خواسته هایمان بپردازیم.

 

 

 

آقای ابطحی  اوضاع زندان چگونه بود؟

 

زندان،زندان است ویژگی های خاص خودش رادارد،مابایدبیشتر ازاینها هزینه  بپردازیم وآماده ی پرداخت این هزینه ها هم هستیم.

 

 

 

روند کار کانون های صنفی در آینده چگونه باید باشد؟

 

در نخستین فرصت باید اعضای کانون ها دور هم جمع شده و تشکیل جسله بدهند،خرد جمعی را بیشتر برکارمان حاکم کنیم،مشاوره و تعیین راهکاربرای آینده.بهترین شیوه ای است که باید کانون ها در پیش بگیرند.

 

 

 ***********************************

 

 انجمن سخن مشترک نیز آزادی آقای ابطحی را به  خانواده ی ایشان و تمامی معلمین گرامی در سراسر کشور را صمیمانه تبریک میگوید

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 12:18  توسط معلم  | 

 

 معلمان شريف

بنا بر خبرهاي منتشر شده از سوي كانون صنفي معلمين آقاي رسول بداقي عضو هيات مديره اين كانون توسط دادسراي عمومي و امنيت تهران به دادياري آن احضارشده.

 پيش از اين آقاي بداقي ازتاريخ 23 اسفند 85 تا 9 فروردين ما ه در بند 209 در بازداشت بسر برده و در نهايت به قيد وثيقه سنگين آزاد شدند.

همچنين هفته گذشته, بر اساس حكم نا عادلانه سه نفر از معلمان مدارس استان ايلام, انفصال از خدمت شدند .

دوستان فرهنگي انجمن معلمين سخن مشترك, ضمن اعلام حمايت از حقوق حقه معلمان زحمتكش ميهن , هر گونه احضار و انفصال و   بازداشت عليه شريف ترين قشر جامعه را, محكوم كرده و خواستار لغو تمامي محدوديت ها  و رسيدگي به خواسته هاي حق طلبانه فرهنگيان كشور مي باشيم

درود بر معلم

سلام بر آزادي

انجمن سخن مشترك ۷ خرداد 86

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 9:5  توسط معلم  | 

 

کانون صنفي معلمان ايران- تهران : رسول بداقي عضو هيات مديره ي کانون صنفي معلمان به دادسراي عمومي وامنيت تهران فراخوانده شد .طبق برگه ي احضاريه اي که روز جمعه ۴/خرداد ساعت ۱۸به منزل تحويل داده شده .ايشان ملزم است که خود را درروز يکشنبه ۶/خرداد / ۱۳۸۶به داديار دادسرا واقع در خيابان شريعتي نبش خيايان معلم معرفي کند. نامبرده از تاريخ ۲۳/اسفند/۱۳۸۵ تا تاريخ ۹/فروردين /۱۳۸۶ دربند ۲۰۹زندان اوين بسر برده و با قرار وثيقه آزادشده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 12:6  توسط معلم  | 

 

 برداشته شده از وبلاگ کانون صنفی معلمان تهران

 

دوتن ازمعلمان زندانی  که در18/اردیبهشت /86 درمیدان بهارستان به خاطر اعتراض به وضعیت نابسامان آموزش و پرورش که یکی از علل این نابسامانی وضعیت معیشتی معلمان ایرن می باشد ،دستگیرشده بودند. روزیکشنبه ۳۰/اردیبهشت/۸۶ساعت 2صبح پس از۱۳روز زندان،از زندان اوین آزاد شدند.

 

کانون صنفی معلمان ایران و شورای هماهنگی کانون های سراسر کشور این آزادی را به ایشان  وخانواده ی محترم و همکاران آنان شادباش می گویند

 

 

در این باره گفتگویی داشتیم باآقای میراکبررئیس زاده عضو هیات مدیره ی کانون معلمان تهران که توجه خوانندگان گرامی را به این گفتگو جلب می کنیم.

 

 

 

آقای رئیس زاده چگونه شد که شما دستگیر شدید؟

 

ساعت نزدیک 13 بود که بنده درمیدان بهارستان حاضر شدم،تعداد زیادی از همکاران هم بودند.من نشانی سایت رابین همکاران توزیع می کردم ،که چندنفرازافسران نیروی انتظامی به سمت من حمله ورشدند،ومرادستیگرکردند.من و دیگر دستگیر شدگان رانخست به آگاهی شاهپوربردند.چند ساعتی آنجا بودیم . سپس ماراراهی پلیس امنیت بردند .یک شب در شرایط بدی آنجا از ما نگهداری کردند.

 

 

اتهام شما چه بود؟

 

اتهامی که به همه ی معلم ها می زنند! مانند: شرکت در تجمعات غیر قانونی،تحریک معلمان به تجمع و اتهاماتی از این دست.

 

 

 

پاسخ آنها به مشکلات معیشتی شما چه بود؟

 

قاضی می گفت : می خواستید معلم نشوید بروید دنبال شغل دیگر.

 

 

 

وسپس؟

 

پس ازبازجویی مارابردندبه بند 7 عمومی زندان اوین که در آنجا معتاد، قاچاقچی، دزد، تصادفی، حتی سران اختلاس "جهیزیه ی سبز" نیز بودند.آنجا از طرف زندان بان هابا کمال بی احترامی با ما برخورد می شد.

 

 

 

از وضعیت داخل این بند خشنود هستید؟

 

اصلا، مسئولین زندان نه تنهابه مادارونمی دادند،بلکه داروهایی راکه ازطرف خانواده در روز ملاقات برای ما آورده بودند نیز به دست مانرساندند.

 

ماسراغ درمانگاه راازمسئولین زندان گرفتیم آنهاگفتند: اینجا زندان است؛خانه ی خاله که نیست.

 

 

 

درباره ی آینده ی کانون صنفی معلمان چه برنامه هایی را پیش بینی می کنید؟

 

 از دید بنده کانون باید بازسازی شود ،تا اندازه ای منفعل شده است،بایستی کانون در اسرع وقت منسجم تر بشود،باید تجدیدقواکند،باید کانون ها تشکیلاتی ترعمل کنند.

 

 

 

اگرصحبت خاصی دارید بفرمایید؟

 

من از سرکار خانم جعفری همکار محترمی که وثیقه ی مرا تقبل کردند،بسیار سپاسگزارم و از همه ی کسانی که اسباب آزادی مرا فراهم نمودند تشکر می کنم.

 

 

 

   باآقای میرزایی دیگرمعلم زندانی تماس تلفنی برقرارکردیم ،که ایشان بخاطرحضورجمع کثیری ازهمکاران یزدی درمنزلشان نتوانستند، باماگفتگوکنند .ایشان خواستندمراتب تشکرشان رابه اطلاع آقای شکری معلم منطقه ی 16 که وثیقه ی ایشان راتقبل کرده اند،برسانیم.

 

 

 

        مجتبی جان ( ابطحی)هرگز ترا فراموش نمی کنیم .

 

          توخوب آموخته ای که:

 

 

 

                 خدابا بردباران است    

 

********************************** 

انجمن سخن مشترک نیز آزادی این دو معلم عزیز را به  خانواده های ایشان و تمامی معلمین گرامی در سراسر کشور را صمیمانه تبریک میگوید

و

خواهان آزادی هر چه سریعتر آقای ابطحی میباشد

  

   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 11:18  توسط معلم  | 

 فعالان حقوق بشر در ايران

 بنا بر گزارشات رسيده آقاي حامد واعظ تقوي سخنگوي انجمن مستقل فرهنگيان از روز شنبه 20/1/85 بعد از ظهر ناپديد شده و علي رغم مراجعات خانواده وي به ستاد خبري وزارت اطلاعات و زندان اوين متاسفانه خبري از وي بدست نيامده است. به احتمال زياد وي به بند 209 زندان اوين منتقل شده است. آقاي واعظ تقوي يکي از شرکت کنندگان در اعتراض معلمان در مقابل مجلس شوراي اسلامي بوده است. وي در بيانيه اي در 18/1/85 از معلمان سرکوب شده درخواست کرده بود که در مقابل آموزش و پرورش به اعتراضات خود ادامه دهند. همچنين بنا بر گزارش ديگر 15 تن از معلمان بازداشتي همچنان در بند 7 زندان اوين نگهداري مي شوند. دادگاه انقلاب با صدور قرار وثيقه هاي سنگين از آزادي آنها جلوگيري کرده است

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 10:42  توسط معلم  |