
دانش آموز:
آقا اينها از جون شما چي ميخوان؟ چيه جرم معلم كه انقدر تاوان بايد پس بده؟
معلم جواب اين سوال رو بهتر از تمام سوال هاي دنيا ميدونه.
پس همينجا درسش رو شروع ميكنه.
از من معلم ميخوان كه نونم رو به ذلت آلوده كنم, اونها ميخوان كه به تاراج حقوقم رضايت بدم و دم برنيارم, ازم ميخوان كه مطابق دستورالعملي كه اونها صادر ميكنن زندگي كنم. ميخوان كلاس درسم رو براساس طرح درسي كه اونها ديكته ميكنن اداره كنم. جرم من اينه كه زير بار زور نميرم. جرمم اينه كه با فريادم ميزشون رو به هم ميريزم. جرمم اينه كه حقم رو ميخوام
حقم رو ميخوام!!!
فكر ميكني واسه چي بابت آزادي من صد ميليون وثيقه گرفتن ميخوان اسيرم كنن, ميخوان ساكتم كنن.
دانش آموز به لبهاي معلمش خيره شده بود و احساس ميكرد تك تك كلماتي كه از ميون اون لبها بيرون ميان زخمي و مجروحن
درست مثل دل معلمي كه براي گرفتن حقوقش دست به اعتراض زده و نه تنها حقش رو بهش ندادن بلكه اون رو زنداني كردن و بعد از اون هم با يك بدهي صد ميليون تومني به خيال خودشون آزادش كردن.
عكس العمل دانش آموز نسبت به حرفهاي معلمش در سوالي كوتاه خلاصه شد
دانش آموز:
حالا كه از زندون بيرون اومدي چكار ميخواي بكني آقا؟
چيكار ميكنم, معلومه ادامه ميدم , باز هم ميرم تظاهرات, باز هم تحصن ميكنم باز هم فرياد ميزنم
دانش آموز اونچنان از حرفهاي معلمش سرشار شده بود كه براي اولين بار احساس ميكرد كه واسه هر امتحاني آماده هست...
گزارشي از تجمعات معلمين
در 18 اسفند ماه 85 شاهد تجمع معلمين سراسر ايران در جلوي مجلس بوديم كه به رغم دستگيريها و ضرب و شتم معلمين تا به امروز نه تنها فروكش نكرده بلكه شدت يافته و جامعه معلمين مصر تر از قبل بر خواسته هاي به حق صنفي خود پاي ميفشاريم
وضعيت معيشتي ما بشدت وخيم است بطوري كه ديگر مجالي براي سكوت و تن دادن به شرايط باقي نمانده است.
روزشمار تجمعات
روز 12 ارديبهشت 86 ما اعلام كرديم كه اگر به خواسته هايمان كه عمدتا تصويب لايحه هماهنگ مديريت خدمات كشوري و اجراي آن است , عمل نشود روز 26 و 27 فروردين در مدارس حاضر شده اما درس نميدهيم.
درحركتي بعد اعلام كرديم كه اگر بازهم به خواسته هايمان توجه نشود روز نهم ارديبهشت در مدارس حاضر ولي تدريس نميكنند.
در ادامه اين روزها و عدم پيگيري مسئولين ذيربط اعلام كرديم كه درصورت بي توجهي به خواسته هاي ما روز 12 ارديبهشت درمقابل اداره كل آموزش و پرورش تهران و درهر استان در مقابل آموزش و پرورش تجمع خواهيم كرد .
و بالاخره درروز 18 اسفند نيز معلمان سراسر ايران به تهران و در جلوي مجلس تجمع كردند.
بدين ترتيب روز 12 ارديبهشت سال86 معلمان تهران و سراسر ايران دست به تجمع در برابر اداره آموزش و پرورش زديم.
روابط عمومي انجمن سخن مشترك
ادامه مطلب
همچنين بايد نيز اشاره كرد كه يكي از دلايل اصلي افت سواد معلمين پايين بودن سطح حقوق و فشارهاي كمرشكن اقتصادي است كه به آنان تحميل شده است. به طوري كه تدريس شغل سوم و چهارم بسياري از آنان است. بسياري از معلمان مجبورند براي امرار معاش و تأمين حداقل زندگي خود دو يا سه شغل ديگر در خارج از مدرسه پيدا كنند. در نتيجه فراغت خاطر و مطالعه قبل از كلاس, كه لازمه هر تدريس علمي است از حيطه شغلي آنان رخت بربسته است. معلمان با اغتشاش فكري و نگرانيهاي زيادي به كلاس مي روند و هيچ گونه تمركزي براي آن چه كه بايد درس بدهند ندارند

يه شب مهتاب
ماه ميايد تو خواب
من مي بره
كوچه به كوچه
با غ انگوري
باغ الوچه
دره به دره
صحرا به صحرا
اونجا كه شبا
پشت بيشه ها
ادامه مطلب
ماهي سياه کوچولو
شب چله بود. ته دريا ماهي پير دوازده هزار تا از بچه ها و نوه هايش را دور خودش جمع کرده بود و براي آنها قصه مي گفت:
«يکي بود يکي نبود. يک ماهي سياه کوچولو بود كه با مادرش در جويباري زندگي مي کرد.اين جويبار از ديواره هاي سنگي کوه بيرون مي زد و در ته دره روان مي شد.
خانه ي ماهي کوچولو و مادرش پشت سنگ سياهي بود؛ زير سقفي از خزه. شب ها ، دوتايي زير خزه ها مي خوابيدند. ماهي کوچولو حسرت به دلش مانده بود که يک دفعه هم که شده، مهتاب را توي خانه شان ببيند!
مادر و بچه ، صبح تا شام دنبال همديگر مي افتادند و گاهي هم قاطي ماهي هاي ديگر مي شدند و تند تند ، توي يک تکه جا ، مي رفتند وبر مي گشتند. اين بچه يکي يک دانه بود - چون از ده هزار تخمي که مادر گذاشته بود - تنها همين يک بچه سالم در آمده بود.
چند روزي بود که ماهي کوچولو تو فکر بود و خيلي کم حرف مي زد. با تنبلي و بي ميلي از اين طرف به آن طرف مي رفت و بر مي گشت و بيشتر وقت ها هم از مادرش عقب مي افتاد. مادر خيال ميکرد بچه اش کسالتي دارد که به زودي برطرف خواهد شد ، اما نگو که درد ماهي سياه از چيز ديگري است!
يک روز صبح زود، آفتاب نزده ، ماهي کوچولو مادرش را بيدار کرد و گفت:
«مادر، مي خواهم با تو چند کلمه يي حرف بزنم».
مادر خواب آلود گفت:« بچه جون ، حالا هم وقت گير آوردي! حرفت را بگذار براي بعد ، بهتر نيست برويم گردش؟ »
ماهي کوچولو گفت:« نه مادر ، من ديگر نمي توانم گردش کنم. بايد از اينجا بروم.»
ادامه مطلب

اين فرياد رساي معلمين است ولي آيا گوشي براي شنيد ن هست؟
ادعا هاي دروغين عامل نفرت مااست
معيشت و منزلت حق مسلم ما است
معلم زنداني آزاد بايد گر دد
در ابتداي سال نو نظام جمهوري اسلامي ايران معلمين ما رابيش از بيش شگفت زده كرد و عيدي سال 86 را پيشاپيش تقديم به اين قشر آگاه و فرهيخته كشورمان كرد از قبل از عيد تا كنون 8تن از معلمين كشورمان در زندان اوين به سر ميبرندو اين از مهرورزها ي دولت خدمتگذار ميباشدكه دست پر از مهرش را بر سر معلمين كشورمان كشيد و آنها را هم از فيض وجودش محروم نكرد. تا بوده وهست
همه جا معلم مثل شمع سوخته تا نور هدايت را در دل يخ زده و خاموش انسانها بيفروزاند .وبا نور هدايتش عالمي را روشنايي ببخشد . اگر چه شيره جانش كشيده شده ولي
ولي اين كجاي عدالت هست؟
معلمين را دستگير ميكنند, و آنها را با ضرب وشتم به زندان مي اندازند. آن هم در زندان اوين در انفرادي نگه ميدارند .
بعد ازآن هم به خانواده هاي آنها اجازه ملاقات نمي دهند .
آنها فكرميكنند با اين كار قلم معلم را مي شكنند .درحالي كه از اين غافلند كه نسل نويني كه در دامان اين معلمين پر ورش يا فتند هر كدام قلم آنها را دوباره به دست ميگيرند
اگر آنها ميخواهند كه زبان گوياي اين قلم را خشك كنند ولي هزاران قلم به سخن مي آيد و
ما الان جز آن هزاران قلم هستيم. و سوالمان اين است كه
آنها به كدامين گناه دستگير شدند؟ و در زندان هستند مگر آنها چه چيزي ميخواهند جز برقراري عدالت چرا آنها را ممنوع الملاقا ت كردند ؟؟؟؟؟
چرا به خانواده هاي آنها اجازه ملا قات نمي دهند و چرا مانع از تجمع معلمين شدند و چرا به دروغ به بقيه گفتند كه انها را از زندان آزاد كردند .
ما از طرف انجمن سخن مشترك به نمايندگي از طرف جامعه معلمين خواستار آزادي بلا درنگ آنها هستيم و اين عمل ضد انساني را محكوم ميكنيم. نميخواهيم بيشتر از اين شاهد اين حق كشيها و بي عدالتها در جامعه باشيم .
انجمن معلمين سخن مشترك
خانم معلم ها در زندان اوین . 19/2/86 زندان اوین پذیرای خانم معلمان شد.
از تعداد معلمانی که دیروز 18 اردیبهشت از مقابل مجلس شورای اسلامی دستگیر شده بودند 14 نفر ایشان امروز چهارشنبه 19 اردیبهشت به حکم دادگاه انقلاب راهی زندان اوین شدند.
خانم ها ثریا دارابی و طیبه میرزایی نیز همراه ایشان هستند .
ثریا دارابی سردبیر هفته نامه توقیف شده قلم معلم می باشد. وی از فعالان صنفی معلمان از سالیان دور تا کنون است.
گویا امتناع ایشان از امضاء هرگونه برگ قبول اتهام و یا تعهد به عدم شرکت در فعالیت های صنفی باعث گردید که این خانم معلم رهسپار زندان اوین گردد.
بعلاوه آقایان:
1. منصور میرزایی از یزد
2. ابطحی از خمینی شهر
3. سید عباس موسوی
4. علی اصغر قنبری
5. اکبر اکبری
6. اکبر رئیس زاده – از اعضای هیئت مدیره کانون صنفی معلمان ایران
7. منصور حمیدی
8. اسماعیل رسول خانی
9. غلامرضا شیروانی
10. یوسفعلی غلام رضایی
11. سعید تدین
12. مصطفی قهرمانی گل
13. رضا عبدی
نیز به زندان اوین منتقل شدند .
شنبه 25/ارديبهشت/1386محمدخاکساري مديرمسئول وصاحب امتيازهفته نامه ي قلم معلم وبازرس کانون صنفي معلمان ايران راهي دادگاه انقلاب شد.اين شخص به خاطر دفاع از حقوق آموزش و پرورش و دغدغه ي تعليم و تربيت ونگراني بخاطر بي انگيزه بودن،بي هدف بودن و تحليل رفتن نظام تعليم و تربيت و نسل جوان اين آب و خاک که يکي از علل عمده ي آن فقر معلمان مي باشد.سالهاست همگام با ساير معلمان و کانون هاي صنفي تهران و کشورفرياد مي زند ،و مسئولين کشوربويژه مسئولين آموزش و پرورش ايران را مورد خطاب قرار مي دهد.ايشان مانند ساير معلمان نگران آينده ي جوانان اين مرزوبوم است،ايشان معلم بازنشسته اي است که سي سال معلم بوده است.سي سال باروح وروان کودکان ،نوجوانان و جوانان اين کشور کارکرده است.آيانبايد به محمد خاکساري و ساير معلماني که در اين راه استخوان خورد کرده اند و نقد جواني داده اند ،حق داد که هرگاه مي بينند ،رشته هايشان به آساني پنبه مي شودفريادبزنند؟
آيا کانون هاي صنفي معلمان چه کرده اند؟آيا پس از هفته ها زنداني و بازجويي هاي طولاني از دهها معلم درسراسر کشور کدام ردپا ازآنان دال برارتباط آنان با بيگانگان کشف شده؟ کدام انحراف اخلاقي ازآنان به دست آمده؟کدام سوءاستفاده ي مالي ازآنان کشف شده؟آيادغدغه ي به انحراف رفتن جوانان اين مملکت ضربه زدن به نظام است؟آيااگر متخصصين فن تعليم وتربيت که هم تجربه وهم دانش اين کاررادارند،اگر بگويندجوانان مادارندروبه بي هويتي مي رونداين دلسوزي براي کشور ونظام است،ياضربه زدن به نظام؟اگريک معلم بااين ويژگي هانگويدآموزش وپرورش مارو به انهدام مي رود،پس چه کسي بايداين عيب بزرگ رافريادبزند؟آيابايدازبازاريان اين انتظار راداشت ؟آيابايدازنجار وبقال و راننده و مهندس ساختمان و پزشک و.... که تخصصي در امر تعليم وتربيت ندارند،انتظار داشت که بگويند کودکان،نوجوانان و جوانان مادارند رو به بي هويتي لامذهبي وانواع انحرافات اخلاقي و... مي روند؟آيا آنهايي که خواستار اصلاح سيستم آموز ش و پرورش هستند دشمن نظام و کشور هستند ،يا انان که در اين باره دغدغه اي ندارند؟آيا آنهايي که معلمان رابراي فريادهايشان سرزنش مي کنند وبه آنان انواع و اقسام اهانت ها را مي دارند،اگر خودشان معلم بودند،همين رفتارها راازخودنشان نمي دادند؟پس چگونه ما ادعامي کنيم که پيرو امامان هستيم در صورتي که مي دانيم آنان به ما سفارش کرده اند،"هرچه را براي خود مي پسندي براي ديگران نيز بپسندوهرچه را براي خود نمي پسندي براي ديگران نيز نپسند؟" آيا معلم عضوي ازپيکره ي دولت نيست؟ آيا کتاب هاي درسي ماروزبه روزلاغر ولاغرترنمي شوند؟ آيادانش آموزان کار ودانش به درس فلسفه نيازي ندارند،به درس روان شناسي و جامعه شناسي نيازي ندارند؟آيا مدارس ما سالن امتحانات وسالن ورزشي نمي خواهند؟آيا نداشتن سالن امتحانات باعث افزايش استفاه از تقلب در سر جلسه ي امتحان ودر نتيجه افت تحصيلي وبي سوادبار آمدن دانش آموزان نمي شود؟آيا نداشتن سالن ورزشي باعث ويران شدن جسم دانش آموزان نمي شود؟آيا نبايد دروس دبيرستانها و مدارس ابتدايي بوسيله ي متخصصين تربيت شده در هر رشته تدريس شود؟آيا معلم حق مسکن نمي خواهد؟حق لباس نمي خواهد؟حق رفت و آمد نمي خواهد؟چرا در دانشگاه ها دانشجويان بسياري دررشته ي مديريت آموزش وپرورش درس مي خوانند و براي آنان هزينه هاي کلاني صرف مي شود اما هنگام بازگشت به آموزش و پرورش از آنان در کارهايي غير مرتبط استفاده مي شود؟ انگيزه و علاقه به علم ،در دانش آموزان چگونه ايجاد مي شود؟ آيا عزت و سربلندي معلم يکي از مهمترين راه هاي ايحاد انگيزه نيست؟
آيا فرياد معلمان غير از اين است؟ آيا معلمان شايسته ي توهين هستند؟ آيا معلمان مجرم هستند؟آيا معلمان شايسته ي زنداني شدن هستند جرم آنان چيست؟ چرا کسي تاکنون جرم آنان را براي مردم ايران اعلام نکرده؟
معلمين فقيرترين قشر جامعه از زبان يكي ازمعلمين دردمند بروجرد :
معلميني داريم كه با هشت هزارتومان حقوق ماهشان را ميگذرانند و واقعا صورتشان را با سيلي سرخ نگاه ميدارند بازنشسته شدند جهيزيه دختر ودانشگاه آزاد و اين ور آن ور ميهماني ها فشار رويشان آورده يك تفاله اي هستند موقعي كه سيبي بودند ابشان را كشيدند و تفاله شان مانده است حالا بندگان خدا نميدانند چكار كنند. بعد اون شخصيت اجتماعي يك معلم با ديگر ارگانها فرق ميكند اونها امكان دارد مسافركشي كنند ولي ديگه معلم نميتواند سي سال توي يك شهري معلمي كرده ميخواهد دست گدايي دراز كند براي دانش آموز خودش كه مثلا 50تومان يا 100تومان بگذار كف دستش. اميدوارم دولت احمدي نژاد آن قول و قرارهايي كه براي معلمين داد كه قدرت خريد را دوبرابر ميكند يك كاري بكند چون معلمين با كسي دعوا ندارند بلكه همانطور كه ميتوانند براي پركردن آراي صندوق ها باشند, لااقل قدرشان را بدانيد. نه كمونيستند نه بر ضد خدا هستند آي ما نبايد هر روز نو بشويم ؟ آيا اين نو شدن نياز به امكانات منابع مالي ,اقتصادي و اجتماعي و سياسي و الا آخر ندارد. نياز به برنامه ريزي ندارد چرا من مدير نميتوانم با يك مدير در كشورهاي موفق ارتباط برقرار كنم و بگويم شم مديريتي شما چه جوريه؟ من معلم بگويم روش تدريس شما در ظرف و نظري چه طوريه؟ چرا نميتوانم ارتباط برقرار كنم اين همه محدوديت براي چيه؟ وظيفه كانون صنفي فرهنگيان ميخواهد به پله هاي اونها برسد , ميخواهد ايران دوهزارسال پيش دوباره زنده كند اين است وظيفه اش. ما اميدواريم بوعلي سيناها تربيت كنيم ولي خودم كه الان عقب هستم مجبورم دو جا ,سه جا كار بكنم ديگه جسدم به خانه ميرسد ديگه چه مطالعه روزمره ميتوانم داشته باشم كه براي پيشبرد علم كمك كنم
سخنان الهه اکبري دختر 10 ساله ي عليرضا اکبري معلم زنداني در تجمع معلمان در روز 12ارديبهشت در جلوي ساختمان سازمان آموزش و پرورش تهران که با گريه ي حاضران روبه روشد.
سلام من دخترعليرضا اکبري هستم ،پدرمن معلم است،که اکنون در زندان بسرمي برد،من هميشه فکر مي کردم زندان جاي آدمهاي بد است،ولي حالا فهميدم که زندان جاي معلمان است،من بيست روزاست که پدرم را نديده ام حتي صدايش راهم نشنيده ام،بيست روزاست که ازاوخبرندارم،نمي دانم چه مي کند؟به چه فکر مي کند؟فقط من مي خواهم يک گفتگوي کوتاه با اوداشته باشم و از زبان خودش بشنوم که او سلامت است،فقط همين !فقط همين!
از : دوست
به: دوست
صبحِ ما, با طلوع لبخندي دلپذير, بر چهره آروم و صبورش, آغاز ميشد. نجابتِ باشكوهي در نگاهش موج ميزد. شيفته وار بهش خيره ميشديم و با هر جمله اي كه مي گفت به دنياي زيبا و قشنگش پا ميگذاشتيم. وقتي وارد حياط مدرسه ميشد, روزِ ما رنگ ديگه اي به خودش مي گرفت. همگي دورش حلقه ميزديم و بلند بلند صداش ميكرديم. يكي از برنامه مدرسه مي پرسيد, يكي در مورد زمان مسابقه فوتبال سئوال مي كرد, خلاصه غوغايي به پا ميشد و اون با همون متانتِ هميشگياش, با همون نگاه عميقش, به حرفهاي تك تك ما گوش ميداد و بعد, با آرامش تلاش ميكرد تا هيچكدوممون رو بي پاسخ نگذاره. برامون الگو بود, دوست داشتيم مثل اون راه بريم, مثل اون حرف بزنيم, مثل اون فوتبال بازي كنيم و مثل اون فكر كنيم. چقدر شوخيهاش دلنشين بود, عاشق آب پاشيدن به بچه ها بود, شلنگ رو دستش مي گرفت و دنبال ما ميكرد, ما هم براي اينكه با آبي كه اون مي پاشه خيس بشيم, از هم سبقت مي گرفتيم. نميدونم چه راز و رمزي بود, اما فقط اين خنده هاش نبود كه ما رو جذب ميكرد, حتي وقتي اشكالاتمون رو بهمون مي گفت دوستش داشتيم. انگار در همون دنياي كودكي مي فهميديم كه وقتي اون اشكالي رو بهمون ميگه, بخاطر اينه كه بيشتر از همه دوستمون داره و ميخواد بزرگ بشيم. حالا كجاست كه ببينه ما بزرگ شديم؟ كجاست كه ببينه هنوز هم دوستش داريم و هنوز
هم با مرور خاطراتش انگيزه مي گيريم. كجايي آقا معلم؟ كجايي....
نامه يك دانش آموز قديمي خطاب به معلمش
كه در اعتصابات معلمين او را دستگير نموده و تاكنون از وي خبري نيست.....
مشكلات ما ديگه قابل گويش نيست, علني هست
مشكلات معلمين كمبود حقوقشون هست كمبود مضايايي كه د ارد در درجه اول كمبود فضاي فرهنگي براي ارتقا سواد خودشان مشكلات معلما علني هست الان هر كدام از ما مشكل خانه داريم, مشكل مسكن داريم مشكل حقوق سر بورس داريم مشكل سر بورس داريم مشكلات قسط داريم يعني مشكلات ما كاملا علني هست اين نيست كه من الان بيام جز به جز بيان كنم يه چيز رفاهيات ما از لحاظ رفاهيات اجتماعي و فرهنگي خودمون عقب افتاده ايم تو تنگنا قرار گرفتيم گويش معلمين رو ازشون گرفتن و مثلا سر مشكلات مالي اين يك حرف ديگه است. شما فكر ميكنم اگه با يك معلم هم صحبت نكنيد راحت بتونيد يك مقاله با توجه به شنيده هاتان راحت ميتونيد يك مقاله تند و آب دار بنويسيد در رابطه با كمبود معلم ها حتي در رابطه با فضاي فرهنگي الان درسته مسائل مالي خيلي بيشتر عنوان ميشه حتي كمبود فضاهاي فرهنگي هم براي معلم هاست. اصلا امكان تحقيق امكان پژوهش امكان گويش معلم رو ازش گرفتن...
بيانيه انجمن سخن مشترك در اعتراض به احضاريه ارائه شده از سوي دادگاه براي آقاي خاكساري سردبير محترم نشريه قلم معلم
در ادامه سلسله دستگيريهاي اخير معلمين مطلع شديم كه آقاي خاكسار سردبير نشريه قلم معلم نيز امروز به تاريخ 15/2 به دادگاه انقلاب اسلامي احضار شده اند. بدينوسيله اعتراض خود را به دستگيري معلمين و در ادامه آن احضار آقاي خاكسار كه خواسته هايي جز به دست آوردن حقوق صنفي خود نداشتيم اعلام ميكنيم.
به دنبال آن امروز صبح در مقابل دادگاه انقلاب اسلامي معلمين در اعتراض به دستگيري آقاي خاكسار تجمع كرده و خواستار لغو حكم ارائه شده از سوي دادگاه براي دستگيري آقاي خاكسار شدند . اين تجمع در شرايطي صورت گرفت كه مامورين انتظامي منطقه را احاطه كرده و مانع از هرگونه تماس تجمع كنندگان با ساير هموطنان شدند.
ولي معلمين شجاع و آزاده تهران امروز بار دگر اتحاد و همبستگي و همياري خود را به نمايش گذاشتند و نشان دادند كه هيچ كس و هيچ ارگاني نميتواند صداي معملين را در گلو نگه دارد.
ما معلمين آزاده در حمايت از معلمين تهران , دستگيري هاي گسترده اخير را محكوم كرده و خواستار آزادي بلادرنگ معلمين دستگير شده ميباشيم و هرگونه خشونت عليه معلمين آزاده را محكوم ميكنيم .
بدين وسيله اعلام ميكنيم كه چنانچه به خواسته هاي معلمين رسيدگي نشود به اعتراضات خود ادامه خواهيم داد.
تا حق خود نگيريم از پا نمي نشينيم
در تجمع معلمين آزاده تهران در جلوي اداره كل آموزش و پرورش تهران چند تن از خانواده معلمين زنداني صحبت كردند وقتي فرزند يكي از معلمين باز داشت شده نامه فرزندان معلمين در بند را ميخواند تمامي حاضرين متأثر بوده و به گريه افتاده بودند.
در اين تجمع معلمين شعار ميدادند:
معلم زنداني آزاد بايد گردد
معلم آزاده دو ماهه زندانه
مدعي عدالت خجالت خجالت
معلم مي ميرد ذلت نمي پذيرد
ضمنا سر تيتر صفحه اول سخن معلم نشريه سازمان معلمين ايران كه امروز توزيع مي شد عبارت است از:
فرشيدي(وزير آموزش و پرورش) بايد برود امروز بهتر از فردا.
يكي از معلمين مريوان گفت صد در صد مقطع دبيرستان .8درصد مقطع راهنمايي و 60درصد معلمين مقطع ابتدايي در اعتصاب مي باشند .
يك فعال معلمين گفت ديروز صبح ماموران امنيتي درتهران به محل نگهداري اين نشريه يورش بردند و ضمن ضرب و شتم معلمين مسئول اين كار تمام نسخه هاي چاپ شده را به غارت بردند .
نقطه شروع اعتراضات معلمين مشكلات معيشتي آنهاست . ميزان حقوق معلمين با توجه به ميزان تورم و گراني جنسها تنها جوابگوي يك ششم مايحتاج آنهاست. يكي از معلمين كرمان در اين رابطه گفت :
حقوق فعلي ما جوابگوي يك ششم هزينه زندگي ما است . خواسته معلمين قبل از اينكه يك موضوع اقتصادي باشد , موضوع رفع تبعيض هست . هم در مورد مسايل اقتصادي و هم در رابطه با ساير جنبه هاي زندگي , اينكه تاكنون دولت به خواسته هاي بر حق معلمين جواب نداده ناشي از نگرش غلط و منحط دولت ميباشد. چون اين وضعيت و تبعيض را قبول دارند و در نگرش آنها همين وضعيت بايد باشد. آثار منفي اين تبعيض مقدمتا اقتصادي است بلافاصله آثار اجتماعي درپي دارد. پيامم به معلمين كشور اين است كه خودشان را از مرحله همزباني و همدردي خارج كرده و به مرحله اتحاد و همدلي بپيوندند وبا اين اتحادي كه بوجودمي آيد ما به موفقيت و پيروزي در زمان كوتاه تر نزديك ميشويم . همزمان با همدلي و اتحاد كه خمير مايه حركتهاي اجتماعي است , معلمين بايد نااميد نشده و تا پيروزي كامل خواسته هاي خود را پيگيري كنند
به نام انکه فرمود " قل الحق و لو علی انفسکم "
فاطمه رجبی ، مداح شایسته دولت احمدی نژاد ، شاید اگر ما نیز جای شما بودیم ، چون شما عدالت و مهرورزی گسترده احمدی نژادی را می ستودیم . اما حیف که از اینهمه عدالت و مهر و ثروت نصیب ما بچه معلم ها فقط وعده اولویت سهام عدالت است !!! خدا را چه دیدی ، شاید هم سی هزار تومان بن غیر نقدی برای یک فروشگاه گران که شما ها سهام دارش باشید ، دادند !!!
علی علیه السلام فرمودند : ...... دانه ای به ظلم از دهان موری نمی ستانم .
و در دولت احمدی نژاد دانه ای به مور نمی رسد که ستانده شود .
و علی علیه السلام فرموده اند : معاویه سیاستمدار تر از من نیست که اگر دروغ بگویم و بر دین استوار نباشم از او سیاستمدار ترم .
باز در همان مصاحبه بیان کرد : در کشور ما ، آزادی واقعی است نه مصنوعی ، حتی جلوی رییس جمهور فریاد می زنند و کسی با آنها کار ندارد . بله خانم رجبی ، معلمان حرف وی را گوش کردند و در مقابل خانه خودشان ؛ خانه ملت ؛ ( نه جلوی ایشان) سکوت کردند ( نه فریاد ) و حق مسلم خویش خواستند و عدالت احمدی نژاد را طلب کردند اما مسلمان شیعه بازداشت شد و به انفرادی رفت و خانواده اش تا چند روز در بی خبری ماند تا عبرتی شود برای سایرین !
ادامه مطلب
هو الحق
معلمان مسلمان ایران را به جرم محال متهم نکنید
آقای استراتژیک !!
در ابتدا کسب چندمین پست دولتی را به شما تبریک گفته و خدا را به دلیل خلق انسانی همه کاره و ... چون شما شکر می کنم که ایران عزیز را از مشکلات رهانیده و با بر دوش گرفتن اینهمه پست مهم و حساس ، کشور را از معضل عدم وجود مردان لایق و کاردان نجات داده اید و جان بر کف به خدمت مشغولید زیرا بعید نیست که در راه دویدن از وزارتخانه به هیات دولت و از آنجا به شورای نگهبان و سپس به دانشگاه و از این بعد هم به مرکز برنامه های استراتژیک و ... جان خود را از دست دهید ؟؟؟ احتمالا درآمدش به ریسکش می ارزد ولی این فکر را هم بکنید که اگر زبانمان لال ، پایتان در این طی المسیر ها طوری شود و یا .... چه کسی در این کشور قحط الرجال ( البته به نظر شما و اقای احمدی نژاد و خانم رجبی !!! ) اداره این امور خطیره را بر عهده گیرد ؟؟ البته از منظر ذهن قاصر ما قلم متملق خانم شما هم در تکثیر مشاغل شما بی تاثیر نیست و شما همیشه مدیون قلم یا خودکار و حتی ورق های سیاه کرده همسر خود هستید .
البته باید اعتماد به نفس فوق العاده شما را نیز ستود که یقین دارید یک تنه از عهده همه این مسولیت ها به نحو احسن بر می آیید و صد البته که فرد دیگری را نیز شایسته تراز خود نمی یابید که طبق دستور ائمه معصومین علیهم السلام و نیز اصل شایسته سالاری آنان را به رییس محترم جمهور پیشنهاد دهید و یقینا در یوم الحساب در برابر پروردگار متعال و نیز همه ملت ایران سربلند خواهید بود زیرا کارهایتان را با فرصت تامل و دقت انجام داده و در هیچ یک قصور روا نداشته اید !!! البته اینکار ممکن است شاید شبانه روز شما شش برابر شبانه روز سایر مردم دنیا باشد ( فرض محال که محال نیست !!) شاید هم فقط یک کار را خوب انجام می دهید و نام شما بر مشاغل دیگر محض تیمن و تبرک و زیبایی آن گذارده می شود و صد البته ملت راضی تر است که شما حقوق مشاغلتان را بگیرید ولی یک کار را درست انجام دهید و کارهای دیگر را به دیگران وانهید . زیرا خستگی بیش از حد ، گاه شما را از بعضی حدود فراتر می برد و خلاف شرع ، به جرم ثابت نشده ، دیگران را مجرم خطاب می کنید و هر جریانی را هرطور بخواهید تفسیر می کنید گویا واقعا به شما الهام !! می شود .
آقای سخنگو ، هنوز در شگفتم با کدام منطق زنان و کارگران و دانشجویان و معلمان و ... را در کنار هم قرار می دهید و اهداف شان را یکی می دانید و از همه بدتر همه را جز خودتان وابسته می خوانید ؟؟؟
آقای وزیر ، در عجبم که با این همه کبکبه و دبدبه هنوز فرق حقوق صنفی را با مبارزات سیاسی نمی دانید و البته با این همه شغل و خستگی جای تعجب ندارد که معلمان مذهبی ، فرهیخته و صبور را وابسته به اجانب و سیاسی بخوانید . البته پر واضح است که عقلا چگونه می اندیشند و حق را چگونه می یابند .
آقای حقوقدان ، راحت ترین راه برای اثبات وابستگی ، شاید مقایسه وضع زندگی شما با هریک از معلمان بازداشت شده باشد ، البته شاید شما وابسته به بیگانه نباشید اما بی گمان به حقوق پنجگانه خود وابسته اید .
باشد که عالم را محضر خدا دانسته و معلمان مسلمان ایران را به جرم محال متهم نکنید که ایمانشان به خدای یکتا و اعتقادشان به اسلام ناب محمدی و پایبندی شان به قانون اساسی و وفاداری شان به جمهوری اسلامی ، نصی است که حجت و دلیلش را فقط نابخردان می جویند .
یک ایرانی مسلمان
انه لا یحب المختال الفخور و هو اسرع الحاسبین

